مطلب برگزیده

نوشته های معادله

جستجوی مطلب در معادله

دانشجویی و دانشگاهی

پیش بینی هوای تهران

بدون ابر

34°C

تهران

بدون ابر
رطوبت: 9%
باد: WSW at 14.48 km/h
شنبه
روشن
24°C - 37°C
یکشنبه
روشن
24°C - 34°C
دوشنبه
روشن
24°C - 34°C

مطالب برگزیده

ما 38 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

فرهنگی اجتماعی

استادان دانشگاه

اوقات شرعی با تنظیم شهر

کتابهای دانشگاهی

شق القمر معجزه پیامبر(ص) و پاسخ به شبهات

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت تمامی مخاطبین عزیزی که این مطلب را مطالعه میکنند

چندی پیش یکی از دوستان لینکی برایم فرستاد و نظر این بنده حقیر را در مورد مطلبی که در سایتی که در ذیل لینک آن را خواهم آورد جویا شد

http://www.askquran.ir/thread15682.html

عنوان مطلب ، انکار معجزه ی شق القمر از پیامبر اسلام(ص) بود که در تاریخ 5/7/1388توسط شخصی بنام خردبین نوشته شده بود. که البته بعید میدانم این اسم واقعیت داشته باشد و استفاده از اینگونه کلمات ، شیوه ی کهنه ی تلبیس کنندگان و خناس است

وقتی این مطلب را مطالعه کردم شدیدا متاثر شدم، از اینکه چنین اندیشه های سطحی نگر و بی اطلاع و دنباله رو سعی در مخدوش کردن اعتقادات مذهبی دارند

البته این مسئله بسیار غریب نیست ، زیرا قرآن عظیم الشان در حدود 1400سال پیش به ما هشدار داده است که شیطان از راههای مختلف وارد خواهد شد و (شیاطینٌ مِنَ الانس و شیاطین من الجن) یعنی شیاطین هم از جنس انسان هستند و هم از جنس اجنه و از هر راهی وارد میشوند و کارشان وسوسه و ایجاد سردرگمی و شبهه افکنی و شایعه پراکنی است.

برای این نمونه ، مثالی در سوره مبارکه ناس وجود دارد

(( بگو پناه می برم به پروردگار مردم ، (پناه می برم به )پروردگاری که پادشاه و حاکم بر مردم است ،(پناه می برم به) پروردگاری که خدای مردم است ، (پناه می برم به پروردگاری که داری صفاتی است که ذکر شد) از شر وسوسه ی خناس ، (خناسی که) وسوسه میکند در سینه ها مردم (یعنی در عقل و فهم و درک مردم) ، (که این خناس های وسوسه گر ) از جنس انسان و اجنه هستند.

به همین منظور ، تصمیم گرفتیم تا جوابی هرچند خلاصه برای این مطلب ارسال کنیم ، تا شبهه از ذهن جویندگان حق و حقیقت که به دنبال حق پژوهی و تحقیق در اینترنت به این مطلب سر میخورند بزداییم

در هر قسمت ، بخشی از آن مقاله را بصورت ((زیرخط دار و داخل پرانتز )) آورده و به تحلیل و بررسی آن خواهیم پرداخت

((اینجانب در این جستار برآنم که با اقامه ی چند دلیل، معجزه ی شکافته شدن ماه توسط پیامبر اسلام یا اصطلاحا «شق القمر» را مورد شبهه قرار داده و بطلان آنرا با رجوع به عقل و خرد نشان بدهم. بنده در اینجا صرفا جانب عقل و خرد را داشته ام و چیزی نگفته ام مگر آنکه با عقل سازگار باشد. و تلاش کرده ام که هیچگونه غرض ورزی و تعصب شخصی دینی و غیر دینی را در آن دخیل ننمایم.))

جنابعالی که اینجا کلمه اینجانب را بکار برده اید، شما در کدام جایگاه قرار دارید که خودتان را جانب میدانید و جانب مقابل تان را دین اسلام و پیامبر اسلام (ص) میدانید؟؟؟!!! آیا واقعا فکر میکنید در سطحی هستید که بخواهید برای خودتان چنین جایگاهی قائل شوید و با اعتماد به نفس بسیار ، ادعای رد کردن شق القمر را دارید، در حالیکه هویت تان ناشناخته و پنهان است؟!!!

ثانیا اینکه شما گفته اید با توجه به عقل و خرد میخواهید ادعای تان را به اثبات برسانید ، که البته در ادامه ثابت خواهیم کرد ادعاهای شما مغلطه و سفسطه ای بیش نیست و بهره ای از عقل و خرد در گفتار تان وجود ندارد.

ثالثا اینکه آیا واقعا اعتقاد دارید که تمامی معادلات این جهان با رجوع به عقل میتوان توجیه کرد؟!!!

مشکل کسانی که صرفا به عقل برای تفسیر و شناخت پدیده ها متوسل میشوند همین است که هنوز عقل را نشناخته اند و گستره و بازه ای که عقل توانایی تجزیه و تحلیل آن را دارد ندانسته و نمی فهمند. در حالیکه بسیار از پدیده های جهان هستی با عقل قابل توجیه نیست و عقل در مقابل آن عاجز می ماند

بعنوان مثال :

پدری که برای امرار معاش خانواده اش تن به کارهای سخت و جان فرسا میدهد تا فرزندانش درس بخوانند و آینده ی بهتری داشته باشند ، با عقل قابل توجیه نیست ، زیرا عقل چنین بیان میکند که هرشخص برای رفاه و پیشرفت و آسایش خودش تلاش کند...

یا فرض کنید در خانه ای آتش سوزی شده است و کودکی در خانه جامانده  و مادرش یا شخصی خود را به آتش میزند و جان خود را به بدترین شکل ممکن به خطر می اندازد تا آن کودک را نجات دهد، آیا با عقل سازگار است؟ عقل که اعتقاد دارد که شخص جان خود را به خطر نیندازد و خود را نجات دهد...

پس اولین مشکل شما این است که سوار پیکان شده اید و میخواهید با هواپیما مسابقه بدهید ، غافل از اینکه هواپیما بلند پرواز است و پیکان فقط میتواند در نقطه ی شروع پا به پای هواپیما باشد و وقتی از نقطه آغاز گذشت ، دیگر تفاوت غیرقابل بحث است و راکب پیکان فقط تا زمانی که هواپیما در نقطه ی شروع است میتواند حرفی داشته باشد، وقتی مرحله دوم یعنی حرکت شروع شد ، دیگر پیکان حرفی برای گفتن ندارد و راکب پیکان اگر طالب شناخت هواپیماست باید از پیکان پیاده شده و به وسیله ای شبیه و در حد هواپیما متوسل شود

((از تمام سروران و خوانندگان بزرگوار نیز تقاضا دارم که به دور از عصبیت های دینی و ایمانی، نور خرد و بینش خود را بر نوشتار بنده بیاندازند و اگر ایراد و پاسخی بدان دارند، بیان نمایند و اگر گفتار و نتیجه گیری بنده را خرد پسند می یابند، آنرا بپذیرند.))

در این پاراگراف هم خباثت در گفتار شما هویداست و در دین عصبیت وجود ندارد و آنجه را که شما نور خرد میخوانید ، بازی با کلمات است و نور از منبعی بر می آید که همه چیزش کامل و پاک باشد ، درحالیکه اعتقاد تمامی جهانیان بر این است که خرد و عقل لزوما جواب درست نمیدهد و در بسیاری موارد باعث گمراهی انسان میشود ، پس نور مربوط به خرد نیست ، بلکه نور مربوط به ایمان است. البته ناگفته نماند که بنده هیچگاه عقل و خرد را کاملا رد نکرده و نمیکنم و برای عقل و خرد جایگاه خاص خودش و بازه ی  توانایی قائل هستم و اعتقاد دارم که عقل و خرد در محوطه ی توانایی خود میتواند بسیار کارساز و خوب باشد و مخالف با این هستم که مواردی را که عقل در مقابل آن عاجز است بازهم سعی در وصله کردن وصله ی ناجور داشته باشیم.

نکته بعدی که در نوشتار شما در پراگراف فوق الذکر است این است که آنقدر با اطمینان حرف میزنید که انگار به قطعیت کامل رسیده اید و هیچ جای شک و شبهه وجود ندارد و از مخاطب میخواهید که گفتار شمارا بپذیرند. درحالیکه خداوند که حاکم و پروردگار و عالم و ... است در سوره مبارکه انسان میفرماید : انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا : ما راه را به انسان نشان دادیم ، میخواهد سپاسگذار باشد ، میخواهد انکار کننده باشد. خداوند در جایگاه خدایی اش کسی را مجبور به پذیرش نمیکند...

و ما علیک الا البلاغ المبین : (و ای پیامبر) بر تو تکلیفی جز ابلاغ بصورت آشکار و واضح نیست (اجباری برای پذیرش ندارد)

نکته : تفاوت زبان قرآن با زبان سایر افراد این است که در نهایت ادب و رعایت بلاغت و کمال ، مطالب را به زیبا ترین شکل بیان میکند و هیچ خباثت و کینه توزی و کنایه زنی و نیش زنی در گفتار خود ندارد

((بدیهی است که بنده در اینجا هرگز قصد توهین یا بی احترامی به عقاید اشخاص یا مقدسات دینی را ندارم. بلکه میپندارم بزرگترین و والاترین احترام به یک اندیشه و فکر و آیین، آن است که آنرا از زنگار پندارهای بی پایه و اساس و باطل و مرده ریگ گذشتگان بیاراییم. بخصوص در حوزه ی دین که تاریخ نشان داده است که مستعد ترین حوزه برای پذیرش باورهای غیر عقلایی و خرد گریز می باشد.))

ای کاش واقعا در این گفتار تان صادق می بودید ، چند نمونه از بی ادبی های تان را ذکر کردم و نمونه های بیشتری را نیز در ادامه ذکر خواهیم کرد.

این درست است که والاترین احترام به یک اندیشه و فکر و آیین آنست که آنرا از زنگار پندارهای بی پایه و اساس و باطل و مرده ریگ گذشتگان  بزداییم ( که شما نوشته اید بیاراییم و این برای من جای تاسف دارد که شما حتی اول و آخر جمله تان را نمیتوانید تنظیم کنید ، آنوقت نقد بر قرآن میکنید)

اما خباثت دیگری که در این بیان شما وجود دارد این است که چنین چیزی در مورد افکاری که بشر ایجاد میکند میتواند درست باشد ، درحالیکه طبق این گفته ، شما دین را پدیده ای زایده ی فکر بشر میدانید و آن را لازمه ی اصلاحات میدانید ، درحالیکه دین باید امری الهی باشد و دینی که کتابش تظمین شده از جانب پروردگار است ، هیچ تغییر و تحولی در آن داده نخواهد شد ، زیرا قرآن میفرماید : ولن تجد لسنت الله تبدیلا  و لن تجد لسنت الله تحویلا : برای سنت خداوند هرگز تغییر و تحولی نمی آید. که آوردن خود این دوکلمه در کنار هم (تبدیل و تحول) یک شاهکار و نمایی از بلاغت کلام الهی است که البته جای بحث آن اینجا نیست

((بخصوص در حوزه ی دین که تاریخ نشان داده است که مستعد ترین حوزه برای پذیرش باورهای غیر عقلایی و خرد گریز می باشد))  این سطر نشان می دهد نویسنده ی این مقاله (نقد شق القمر) شخصی است که پایه ی فکری او از تفکرات اروپایی ضد کلیسایی است ؛ چون مسیحیت با تحریفاتی که در آن ایجاد شد و تبدیل به آیینی پر از خرافه پرستی شد، درحالیکه در اصل سلام چنین اتفاقاتی نیفتاده و معجزه ی شق القمر جزء مسائلی است که در اصل اسلام مطرح شده است. منظورم از اصل اسلام ، صراط مستقیمی است که اکثریت مسلمانان بر اساس آن روان هستند و کاری با فرقه های انحرافی ندارم.

 و اما در این قسمت می پردازیم به هشت شبهه ای که ایشان مطرح کرده اند و به ترتیب هرکدام ز شبهات را نقل میکنیم و سپس آن را به بحث میگیریم

ابتدا نگاهی کوتاه به معجزه و نظر علامه اقبال می اندازیم

بعضي از نويسندگان اسلامي در عصر اخير معتقدند :
اساسا معجزه مربوط به دوره‏هاي کودکي بشر يعني دوره‏هائي است که بشر هنوز مراحل توحش را مي‏گذراند؛ و به مرحله علم و تعقل و منطق پا ننهاده بود. و لذا چون از طريق علمي و منطقي ممکن نبود که مسائل را با انسانها مطرح نمود از اين نظر پيامبران گذشته معجزه مي‏آوردند.

و بعبارت ديگر بشر همانند کودک بود و کودک حرف منطقي و استدلالي سرش نمي‏شود و ناچار به قول شاعر:

چونکه با کودک سر و کارت فتاد
پس زبان کودکي بايد گشاد

معجزه زبان کودکي است ‏براي کودکها؛ يعني مردم اعصار گذشته؛ ولي همين که بشر به مرحله بلوغ فکري رسيد که بتوان با زبان علم و منطق و استدلال با او سخن گفت ديگر نيازي به معجزه نيست. بلکه همين که پيامبري مبعوث شد و طرحي اصلاحي به بشر عرضه کرد و قوانيني براي بشر و حرکت تکاملي او پيشنهاد نمود، بشر داراي درک و عقل و منطق بلافاصله آن را مي‏پذيرد و تسليم او مي‏گردد.
پيامبر اسلام تفاوتش با همه پيغمبران گذشته در اين جهت است که ظهور پيغمبر مقارن است، از نظر تاريخ جهان؛ با دوره تحول بشر از توحش به تفکر.

اقبال لاهوري تعبير مشابه اين دارد که مي‏گويد:

پيامبر اسلام در يک مقطع تاريخي قرار گرفته است که گذشته‏اش تعلق دارد به دوره کودکي و توحش بشر و آينده‏اش تعلق دارد به دوره علم و منطق بشريت.
به اين دليل ماهيت وحي پيغمبر آخر الزمان با وحي‏هاي ديگر تفاوت دارد. و اصولا پيغمبر اسلام آمد براي اينکه مردم را وارد مرحله تعقل و منطق کند.


اقبال لاهوري قريب به اين مضمون ادامه مي‏دهد که:

پيغمبر اسلام از نظر منشأ کار، که وحي است تعلق دارد به دوره گذشته و از نظر روح رسالتش که دعوت به عقل و منطق و علم و تجربه و آزمايش و پند گرفتن از تاريخ است؛ تعلق دارد به دوره آينده.

اما منظور اقبال این نیست که بشر دوره آخر الزمان اصلا نیازی به معجزه ندارد ، مسئله این است که قرآن بجای معجزه ، از واژه ی آیه استفاده میکند.
آيت؛ يعني نشانه، نشانه چي؟ نشانه اينکه گفته‏هاي اين شخص گفته خودش نيست، گفته خدا است.
يک وقت است که يک پيغمبر فقط حرفهاي منطقي براي مردم مي‏زند يعني حرفهائي که آنها را با دلائلي که مسائلي علمي را ثابت مي‏کند مي‏توان اثبات کرد. با برهان و يا با تجربه و آزمايش راه اثبات دارد.
در اين صورت چه مي‏شود؟ تازه مي‏شود يک حکيم، يک دانشمند خيلي بزرگ، ولي فرق است ميان حکيم و دانشمند و فيلسوف، با پيغمبر.
دانشمند و فيلسوف حرفهايشان در سطح حرفهاي بشري است ولي پيغمبران بيش از اين‏ را مي‏خواهند بگويند.
پيغمبران علاوه بر اين جهت که حرفهايشان منطقي و عقلائي است‏ حرف ديگري دارند و آن اين است که مي‏گويند اين حرفهاي ما مال نيست، بلکه بما گفته شده است و ما مي‏گوييم:

قل انما انا بشرمثلکم يوحي الي.
يعني اينها که مي‏گويم اينطور نيست که شب نشسته‏ام فکر کرده‏ام منتهي مغز من از مغزهاي ديگر بزرگتر است، خير؛ اينها گفته‏هاي خداست که به من وحي شده است.

نزل به الروح الامين علي قلبک لتکون من المنذرين.
من يک زبان دارم رو به شما، روح من از باطنش به جاي ديگر اتصال دارد، از آنجا به من گفته مي‏شود من هم به شما ابلاغ مي‏کنم.
اصلا من پيام آورم؛ من پيام خدا را به شما مي‏رسانم نه حرف خودم را همه بحثها سر پيام‏آوري است من رسول و نبي هستم يعني فرستاده هستم و پيام ديگري را مي‏رسانم.

فرض کنيد يک وقتي آقاي سقراط مي‏گويد که من چنين فلسفه‏اي را در اخلاق دارم. وقتي ما حرفهاي سقراط را منطقي ديدم مي‏پزيرم.
اما سقراط گفت اين حرفهايي که من مي‏گوييم حرف من نيست پيام خداست و من پيام خدا را به شما ابلاغ مي‏کنم، آنوقت مي‏گوييم اين را ديگر بايد اثبات کني. به صرف اينکه حرفهاي تو منطقي است؛ دليل نمي‏شود که اين حرفها مال خدا باشد، منطقي بودن حرف يک مسئله است و مال خود اين شخص نبودن و مال خدا بودن و تضمين خدائي داشتن؛ و قهرا اطاعتش پاداش خدائي داشتن و مخالفتش کيفر خدائي داشتن، مسئله ديگري است.

بسياري افراد حرف منطقي مي‏زنند ولي اگر ما اطاعت نکرديم مسئله مهمي نيست. ولي آن کسي که مي‏گويد اين حرف من نيست‏ حرف خداست اگر اطاعت نکنيم خدا را تمرد کرده‏ايم. و اگر اطاعت کنيم خدا را پرستش کرده‏ايم.
بنابراين درست است که پيغمبر در دوره بلوغ فکري مي‏تواند حرفهاي خودش را با دليل منطق براي مردم ثابت کند، يعني بگويد: اي مردم فکر کنيد تعقل کنيد درستي حرفهاي من را بيابيد، اما درستي حرفهاي او يک مطلب است و اينکه از جانب خداست مسئله ديگر.

يک وقت پيغمبر اسلام مي‏آيد مي‏گويد: آقا شراب نخوريد؛ شراب برايتان مضر است رجس است پليدي است‏بعد مي‏گويد؛ خوب حالا دليلش را مي‏خواهيد، نگاه کنيد به اين شرابخوارهايي که يک مدت زيادي شراب مي‏خورند و دائم الخمرند چه به سرشان مي‏آيد. به سر اعصابشان و جهاز هاضمه‏شان چه مي‏آيد؟ کبدشان چه حالي پيدا مي‏کند؟ برويد و تجربه کنيد ببينيد آنهايي که مشورب مي‏خورند و مست مي‏شوند بر سر جامعه چه مي‏آورند؟ تجربه از اين بالاتر نمي‏شود. آمار جناياتي که ناشي از مشروب خواري است دليل بر بدي مشروب است.

مردمي اگر اهل عقل و منطق باشند، خوب مي‏فهمند که اين دستور بسيا منطقي است و نبايد مشروب خورد.
ولي باز اين مطلب که اين پيام خداست؛ مسئله ديگري است پس در دوره بلوغ فکري هم ولو صحت تمام گفته‏هاي پيغمبر را برهان علمي و عقلي درک کنيم؛ باز اگر بخواهيم پيام آوري او را تصديق کنيم؛ احتياج به معجزه دارد.

عموم محدثین و علماى اسلامى درباره وقوع این معجزه ازرسول خدا(ص)ادعاى اجماع و تواتر روایات را کرده‏اند چنانچه‏مرحوم طبرسى از علماى شیعه در مقام رد گفتار مخالف گفته:

«المسلمین اجمعوا على ذلک فلا یعتد بخلاف من خالف فیه)مجمع البیان جلد9 صفحه186)...

مسلمانان بر انجام این معجزه اجماع دارند و از اینرو بگفتار مخالف‏اعتنائى نیست.

و ابن شهر آشوب در مناقب گوید:

«اجمع المفسرون و المحدثون سوى عطاء و الحسن و البلخى فى قوله‏«اقتربت الساعة...»انه اجتمع المشرکون.و آنگاه داستان را نقل‏کرده (بحارالانوار حلد17 صفحه357).

و از علماى اهل سنت نیز فخر رازى در تفسیر مفاتیح الغیب درتفسیر سوره قمر گوید:

«المفسرون باسرهم على ان المراد ان القمر حصل فیه‏الانشقاق... (مفاتیح الغیب، جلد29 صفحه28)

مفسران همگى بر این عقیده‏اند که در ماه انشقاق پدید آمد و دو نیم شد...

و سپس داستان را بهمانگونه که ما نقل کردیم بیان مى‏کند.

و از قاضى در شفاء نقل شده که گفته:

«اجمع المفسرون و اهل السنة على وقوع الانشقاق‏(بحارالانوار، جلد17صفحه349)»چنانچه ابن کثیر در سیرة النبویة گوید:

«و قد اجمع المسلمون على وقوع ذلک فى زمنه علیه الصلاة و السلام‏و جاءت بذلک الاحادیث المتواترة من طرق متعددة تفید القطع عند من‏احاط بها و نظر فیها(سیرة النبویه ، جلد2، صفحه114)

-مسلمانان اجماع بر وقوع آن در زمان آنحضرت دارند و حدیثهاى متواتره‏نیز از طرق متعدده در این باره رسیده که براى هر کس که بدانها احاطه داشته ودر آنها نظر افکنده موجب قطع خواهد شد.

و مرحوم علامه طباطبائى از دانشمندان و مفسران معاصر نیزفرموده:

«آیة شق القمر بید النبى(ص)بمکة قبل الهجرة باقتراح من المشرکین مما تسلمها المسلمون بلا ارتیاب منهم‏».

-معجزه شق القمر بدست رسول خدا(ص)در مکه پیش از هجرت بنابدرخواست مشرکان از موضوعاتى است که مسلمانها همگى وقوع آنرا مسلم‏دانسته و تردیدى در آن نکرده‏اند.

و از دانشمندان معاصر اهل سنت نیز دکتر سعید بوطى‏نویسنده کتاب فقه السیرة در اینباره گوید:

«و هذا امر متفق علیه بین العلماء انه قد وقع فى زمان النبى(ص)و انه‏کان احدى المعجزات )فقه السیره صفحه150)

-و این چیزى است که میان علماء مورد اتفاق است که در زمان رسول‏خدا(ص)اتفاق افتاده و یکى از معجزات اوست.

و این بود نمونه‏هائى از گفتار علماء و محدثین شیعه واهل سنت در اینباره.

و اما هشت شبهه ای که جناب خردبین مطرح کرده اند :

((1- پیامبر انسانی است معمولی و فاقد توان معجزه گری: در قرآن مکررا و به صراحت گفته شده است که پیامبر انسانی است مانند انسانهای دیگر و ایشان هرگز تفاوتی با دیگر انسانها ندارند.

از اینگونه آیات میتوان به آیات 94 و 95 سوره ی «اسراء» اشاره نمود.
«مردم را چیزی از هدایت و ایمان باز نداشت وقتی که قرآن آمد جز این خیال باطل که گفتند آیا خدا بشری را هرگز به رسالت فرستاده است؟ ای پیغمبر بگو اگر فرشتگان را در زمین مسکن و قرارگاه بودی ما هم فرشته را از آسمان به رسالت بر آنها می فرستادیم (که رسول باید از جنس امت باشد وگرنه حجت معجزش پذیرفته نشود).» (ترجمه مهدی الهی قمشه ای)

شما بازهم خباثت به خرج دادید و آیاتی که نقل کردید ، وابسته به آیات قبلی هستند و شما مطلب را ناقص نقل کردید

ابتدا آیاتی از سوره مبارکه اسرا را به همراه ترجمه آنها می آوریم : (ترجمه مکارم شیرازی)

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا ﴿۸۹﴾

 

ما در اين قرآن براي مردم از هر چيز نمونه‏اي آورديم (و همه معارف در آن جمع است) اما اكثر مردم (در برابر آن) جز انكار حق، كاري ندارند. (۸۹)

وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا ﴿۹۰﴾

و گفتند ما هرگز به تو ايمان نمي‏آوريم مگر اينكه چشمه‏اي از اين سرزمين (خشك و سوزان) براي ما خارج سازي! (۹۰)

أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيرًا ﴿۹۱﴾

يا باغي از نخل و انگور در اختيار تو باشد و نهرها در لابلاي آن به جريان اندازي. (۹۱)

أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلًا ﴿۹۲﴾

يا قطعات (سنگهاي) آسمان را آنچنان كه مي‏پنداري - بر سر ما فرود آري: يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياوري!! (۹۲)

أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولًا ﴿۹۳﴾

يا خانه‏اي پر نقش و نگار از طلا داشته باشي، يا به آسمان بالا روي، حتي به آسمان رفتنت ايمان نمي‏آوريم مگر آنكه نامه‏اي بر ما نازل كني كه آنرا بخوانيم!! بگو منزه است پروردگارم (از اين سخنان بيارزش) مگر من جز بشري هستم فرستاده خدا؟! (۹۳)

وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَرًا رَّسُولًا ﴿۹۴﴾

تنها چيزي كه مانع شد مردم بعد از آمدن هدايت ايمان بياورند، اين بود كه (از روي ناداني و بيخبري) گفتند: آيا خداوند بشري را به عنوان رسول فرستاده است؟! (۹۴)

قُل لَّوْ كَانَ فِي الأَرْضِ مَلآئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ مَلَكًا رَّسُولًا ﴿۹۵﴾

بگو (حتي) اگر در روي زمين فرشتگاني (زندگي مي‏كردند و) با آرامش گام برمي داشتند ما از آسمان فرشته‏اي را به عنوان رسول بر آنها مي‏فرستاديم (چرا كه رهبر هر گروهي بايد از جنس خود آنان باشد). (۹۵)

قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا ﴿۹۶﴾

بگو: همين كافي است كه خدا گواه ميان من و شما است، چرا كه او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست. (۹۶)

این آیات به درستی نشان میدهد که کفار و مشرکینی که خواهان معجزه بودند ، چه معجزاتی میخواستند، درحقیقت از نوع کلام و چیزهایی که بعنوان معجزه میخواستند ، به دنبال استهزا و در صورت وقوع منفعت مادی بودند

بعنوان مثال ببینید آنها داشتن باغ های پر از نخل و انگور و خانه ای از جنس طلا و ... را معجزه میدانستند و وقتی چنین خواسته هایی دارند ، آیا واقعا میخواهند ایمان بیاورند یا اینکه تجارت کنند؟!!!

((بنا به تعریف، معجزه عملی است خارج از توان بشر و انسانهای عادی توانایی انجام آنرا ندارند. بنابراین از آنجایی که پیامبر یک انسان عادی و فاقد قدرتهای فوق طبیعی بود، و انجام معجزه نیز نیازمند قوای فوق طبیعی و خارج از توان انسان است، پیامبر دارای معجزه نبوده است و نمی توانسته که معجزه ی شق القمر را انجام بدهد.))

شما در اینجا مغلطه میکنید ، معجزه عملی نیست که صرفا به توانایی انسان باشد، یعنی اصلا به توانایی انسان نیست که کسی قدرت آن را داشته باشد و بخواهد آن را انجام دهد. بلکه معجزه امری غیر معمول در آن زمان است که بشر توانایی انجام آن را ندارد و به اذن پروردگار انجام میشود. برای این منظور نگاه کنید به آیه 110سوره مبارکه مائده که خداوند به حضرت عیسی (ع) میفرماید :

إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿۱۱۰﴾

بياد آور هنگامي را كه خداوند به عيسي بن مريم گفت متذكر نعمتي كه بر تو و مادرت دادم باش، زماني كه تو را بوسيله روح القدس تقويت كردم كه در گاهواره و به هنگام بزرگي با مردم سخن ميگفتي، و هنگامي كه كتاب و حكمت و تورات و انجيل بر تو آموختم، و هنگامي كه به فرمان من از گل چيزي بصورت پرنده مي‏ساختي و در آن مي‏دميدي و به فرمان من پرنده‏اي مي‏شد و كور مادرزاد و مبتلا به بيماري پيسي را به فرمان من شفا ميدادي، و مردگان را (نيز) به فرمان من زنده ميكردي، و هنگامي كه بني اسرائيل را از آسيب رسانيدن به تو باز داشتم در آن موقع كه دلايل روشن براي آنها آوردي ولي جمعي از كافران آنها گفتند اينها جز سحر آشكار نيست. (۱۱۰)

 

اگر دقت کنید :

و هنگامي كه به فرمان من از گل چيزي بصورت پرنده مي‏ساختي و در آن مي‏دميدي و به فرمان من پرنده‏اي مي‏شد و كور مادرزاد و مبتلا به بيماري پيسي را به فرمان من شفا ميدادي، و مردگان را (نيز) به فرمان من زنده ميكردي

پس وقتی شخصی فرستاده و رسول خداست ، بر طبق نیاز و به فرمان خداوند ارائه معجزه میکند. در حالیکه سخن ضعیف و خبیثانه ی شما این معنی را میدهد که پیامبر اسلام (ص) از جانب خداوند به پیامبری مبعوث نشده  و نیروی خارق العاده ای هم نداشته که بخواهد معجزه ای انجام دهد.و سریعا هم نتبجه گرفته اید که نمیتوانسته شق القمر را انجام دهد. می بینید که نه حرفتان عقلی است و نه ربطی به خرد دارد بلکه کاملا جاهلانه و به دور از عقل است، مخصوصا در مورد دیگری از مطلب تان که در ذیل نقل میکنم :

((همچنین اگر چنین بگوییم که این معجزه به قدرت خود پیامبر رخ نداده، بلکه توان و اذن آن از جانب خداوند به پیامبر اهدا شده است، باز هم تفاوتی در این ایراد نمیکند. بدین دلیل که در اینحالت، پیامبر دارایی رابطه ای خاص با خداست که در دسترس دیگر انسانها نیست. یعنی بواسطه ی رابطه ای غیر طبیعی، واسطه ی انجام این معجزه شده است.))

چگونه چنین حرف بی شرمانه ای را میزنید؟!!! به آیه 110سوره مبارکه مائده که در صفحه قبل نقل کردم دقت کنید.

چطور ممکن است که پیامبر از جانب خداوند بیاید و پروردگار معجزه ای به او اعطا کند و طبق گفته شما تفاوتی در مسئله نکند. مگر اینکه شما قائل به عدم وجود خدا باشید ، یا قائل به وجود خدایی بی قدرت باشید

سوالی از شما دارم.

شما مخاطبین را چه فکر کرده اید؟؟؟

((2- خود پیامبر اذعان دارد که معجزه ای ندارد: پیامبر بارها در جواب افرادی که از ایشان طلب معجزه میکردند، می فرمودند که نمی توانند معجزه بکنند و یا با توجیهات مختلف از انجام معجزه شانه خالی میکردند. بعنوان نمونه میتوان به آیات 181 و 184 سوره ی «آل عمران» و آیه ی 7 سوره ی «رعد» و آیه ی 37 سوره ی «انعام» و آیه ی 59 سوره ی «اسراء» و آیاتی دیگر اشاره نمود.

بعنوان نمونه، زمانیکه قریش از پیامبر طلب معجزه کردند، پیامبر در جواب آنها آیه ی 59 سوره اسرا را خواند که در آن از آوردن معجزه امتناع میشود و دلیل نیاوردن معجزه توسط پیامبر، بیان میشود.

سوره اسراء آیه 59:
وَ مَا مَنَعَنَا أَن نُّرْسِلَ بِالآيَاتِ إِلاَّ أَن كَذَّبَ بِهَا الأَوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُواْ بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلاَّ تَخْوِيفًا (59)
و هيچ چيز، ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه پيشينيان، آن معجزات را تكذيب كردند و به قوم ثمود ناقه داديم كه معجزه اى روشن بود، ولى به آن ستم كردند و ما معجزات را جز براى هشدار دادن به مردم نمي فرستيم. (59)
  ))

عناد شما و بی ادبی شما در جمله جمله ی مطالب تان هویداست ، پیامبر انسان کاملی هستند که از جانب پروردگار برای هدایت انسان ها مامور گشته است و هیچگاه چیزی را توجیه نمیکند و شانه خالی نمیکند ، این دو اصطلاح و خصوصا آخری برای کسی به کار میرود که فریبکار و مکار باشد. درحالیکه خداوند در قرآن در مورد حضرت محمد (ص) میفرماید :

إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿۸﴾ سوره مبارکه فتح

ما تو را به عنوان گواه و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم. (۸)

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ ﴿۱۰۷﴾ سوره مبارکه انبیا

ما تو را جز رحمت براي جهانيان نفرستاديم. (۱۰۷)

و نمونه های دیگر....

این طرز صحبت کردن شما نشاندهنده ی عقیده ی ضد الهی باطنی شماست که سعی کرده اید با نوشتن مطلبی در باب انکار شق القمر و به قول خودتان زدودن خرافات از دین ، بسیاری از اعتقادات تان را بیان کنید. شما که با توجه به مطالب خودتان اعتقاد به خدا و رسالت پیامبرش حضرت محمد (ص) و سایر انبیا ندارید ، چگونه میتوانید به بحث و بقول خودتان زدودن خرافات از تفکر و آیینی الهی بپردازید؟!!! از کی تاحالا گرگ دلسوز گوسپندان شده است؟!!!

((دلیل طفره رفتن پیامبر از آوردن معجزه این است که اقوام پیشین نیز از پیامبر خویش طلب معجزه نمودند ولی مردم آنها پس از دیدن معجزه، باز هم ایمان نیاوردند، پیامبر به همین دلیل از آوردن معجزه امتناع کرده و شانه خالی میکند. در برخی تفاسیر مانند «مجمع البیان»، در ذیل این آیه گفته شده است که "ما معجزاتی که آنها میخواهند را نمی آوریم، زیرا علم داریم که آنها ایمان نمی آورند. بنابراین فرستادن آیات، کار بیهوده ای خواهد بود(!)." (تفسیر مجمع البیان / جلد 14 / صفحه 161)

می بینید بازهم اصطلاحات بی ادبانه شما همچنان و مکررا به چشم میخورد. پیامبر صدها معجزه برای انسانها آوردند که تعداد بسیار زیادی از آنها را تواریخ و بصورت متواتر ثبت و ضبط کرده است. نمونه ای از معجزاتی را که پیامبر برای انسانهای دوران خود ارائه کرد ، همین قضیه شق القمر است. اما پیامبر به مردم هشدار میدادند که امت های گذشته نیز معجزاتی درخواست کردند و بعد از مشاهده ی معجزه بازهم ایمان نیاوردند و گمراه شدند و چون حجت بر آنها تمام شده بود ،هلاک شدند

این صرفا اخطاری بود که پیامبر به طالبان معجزه میدادند و سپس معجزه را برایشان به اذن پروردگار نشان میدادند تا از این جهت و براساس تکلیف پیامبر که انذار و هشدار و بشارت بود از قبل به انها انذار داده باشد. در پایان این نوشتار نمونه هایی از معجزات پیامبر را به اختصار خواهم آورد.

در نقلی که خودتان از تفسیر اثنی عشری جلد 12 صفحه366 آوردید آوردید ، می بینیم که ابوجهل به همراه یک یهودی به نزد پیامبر می آیند و منشا درخواست شق القمر همان یهودی است که پیامبر به او هشدار میدهد که اگر بعد از مشاهده ی معجزه ایمان نیاورد گرفتار معجزه خواهد شد و آن یهودی هم با توجه به سابقه ای که در روایات یهود از اقوام گذشته در ذهن دارد واقف به این موضوع هست که در صورت انکار معجزه گرفتار عذاب خواهد شد. و ابوجهل که فقط نقل کننده ی این حرف از یهودی به پیامبر است به دو دلیل دچار عذاب در همان لحظه نمی شود.

اولا اینکه اصل شخصی که خواهان معجزه است ، ابوجهل نیست و شخص یهودی است. و در همان لحظه گرفتار عذاب نمیشود و در آینده عاقبتی که گرفتار آن میشود ، میتواند مصداق عذاب باشد

دوما وجود پیامبر مانع عذاب است. در تمامی اقوام گذشته تا زمانی که پیامبر در میان قوم بوده ، هیچ قومی عذاب هلاک کننده به سراغشان نیامده و به محض اینکه خداوند به پیامبر و صالحان دستور خروج داده ، عذاب آن اقوام را فرا گرفته است

و همچنین در آیه 33 سوره انفال خداوند میفرماید:

وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ﴿۳۳﴾

ولي خداوند، تا تو در ميان آنها هستي آنها را مجازات نخواهد كرد، و (نيز) تا استغفار مي‏كنند خدا عذابشان نمي‏كند. (۳۳)

 

و در مورد آیه ای که نقل کردید باید عرض کنم که اگر دقت کنید ، جمعیت خاصی را منظور است ، نه عام مردم یا همه ی مردم. زیرا اگر منظور این بود که ما برای همه مردم هیچگونه معجزه ای نمی آوریم ، لفظ خطاب آن فرق میکرد و قاطعا بیان می شد که ما برای مردم هیچ معجزه ای نمی فرستیم زیرا آنها نمی پذیرند و انکار میکنند. اما می بینید که در پایان آیه میفرماید :

ما معجزات را جز براى هشدار دادن به مردم نمي فرستيم. (59)

((در عبارت ابتدای این آیه، صراحتا از جانب خدا گفته میشود که "هيچ چيز، ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه ...". معنای این جمله آن است که پیامبر اسلام فاقد معجزه بوده است و در اینجا سعی میشود که دلیلی بر معجزه نداشتن پیامبر اقامه شود. به عبارتی دیگر پیش شرط معنا داری این آیه، این است که پیامبر فاقد معجزه باشد، در غیر اینصورت مقدمه ی این آیه، لغو خواهد شد. اگر پیامبر دارای معجزه می بود، دلیل آوردن بر عدم داشتن معجزه از طرف پیامبر، سخنی لغو و بیهوده خواهد بود.))

متاسفم، شما چنین معنایی را از کجا آورده اید که سریعا نتیجه گرفته اید که  ((معنای این جمله آن است که پیامبر اسلام فاقد معجزه بوده است))  ؟!!!

 

اگر به آیات89تا96 سوره مبارکه اسرا که از نظر گذشت دقت کنید ، متوجه میشوید که خواسته های اینها از روی استهزا و بهانه جویی و اذیت و آزار پیامبر بود و دیگر خداوند مهر بر قلب و چشم و گوش شان نهاد و به همین خاطر است که خداوند در آیه 6 و 7 سوره مبارکه بقره میفرماید :

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿۶﴾

كساني كه كافر شدند براي آنها تفاوت نمي‏كند كه آنان را (از عذاب خداوند) بترساني يا نترساني، ايمان نخواهند آورد. (۶)

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ ﴿۷﴾

خدا بر دلها و گوشهاي آنان مهر نهاده، و بر چشمهاي آنها پرده افكنده شده، و عذاب بزرگي در انتظار آنها است. (۷)

مشاهده میشود که عده ای هستند که آنچنان کفرشان و انکارشان عمیق گشته که به هیچ وجه ایمان نخواهند آورد، کسانی مانند ابوجهل و ابولهب و... دیگر چرا باید پیامبر بازیچه ی دست چنین افرادی شود و برایشان مکررا معجزه بیاورد؟!!!

حتی عده ای دیگر بودند که به ظاهر ایمان می آوردند و وقتی درخفا با کفار می نشستند ، میگفتند ما ایمان نیاورده ایم ، ما آنهارا مسخره میکنیم. دقت کنید به آیات

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ﴿۸﴾

در ميان مردم كساني هستند كه مي‏گويند به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده‏ايم در حالي كه ايمان ندارند. (۸)

يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ ﴿۹﴾

مي‏خواهند خدا و مؤ منان را فريب بدهند (ولي) جز خودشان را فريب نمي‏دهند (اما نمي‏فهمند). (۹)

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ﴿۱۰﴾

در دلهاي آنها يك نوع بيماري است، خداوند بر بيماري آنها مي‏افزايد و عذاب دردناكي به خاطر دروغهائي كه مي‏گويند در انتظار آنهاست. (۱۰)

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿۱۱﴾

و هنگامي كه به آنها گفته شود، در زمين فساد نكنيد مي‏گويند ما فقط اصلاح كننده‏ايم. (۱۱)

أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ ﴿۱۲﴾

آگاه باشيد اينها همان مفسدانند ولي نمي‏فهمند. (۱۲)

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ ﴿۱۳﴾

و هنگامي كه به آنها گفته شود همانند ساير) مردم ايمان بياوريد مي‏گويند: آيا همچون سفيهان ايمان بياوريم ؟ بدانيد اينها همان سفيهانند ولي نمي‏دانند. (۱۳)

وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ ﴿۱۴﴾

و هنگامي كه افراد با ايمان را ملاقات مي‏كنند مي‏گويند ما ايمان آورده‏ايم، (ولي هنگامي كه با شياطين خود خلوت مي‏كنند مي‏گويند با شمائيم ما (آنها) را مسخره مي‏كنيم. (۱۴)

اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴿۱۵﴾

خداوند آنها را استهزاء مي‏كند، و آنها را در طغيانشان نگه مي‏دارد تا سرگردان شوند. (۱۵)

أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ ﴿۱۶﴾

آنها كساني هستند كه هدايت را با گمراهي معاوضه كرده‏اند و (اين) تجارت براي آنها سودي نداده، و هدايت نيافته‏اند. (۱۶)

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ ﴿۱۷﴾

آنها (منافقان) همانند كسي هستند كه آتشي افروخته (تا در بيابان تاريك راه خود را پيدا كند) ولي هنگامي كه آتش اطراف خود را روشن ساخت خداوند (طوفاني مي‏فرستد و) آن را خاموش مي‏كند، و در تاريكي وحشتناكي كه چشم كار نمي‏كند آنها را رها مي‏سازد. (۱۷)

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ ﴿۱۸﴾

آنها كر، گنگ و كورند بنابراين از راه خطا باز نمي‏گردند. (۱۸)

مشاهده میشود که اینها کر و گنگ و کورند ، یعنی هیچگاه هیچ نخواهند شنید و هیچ قبول نخواهند کرد و صرفا مومنان را مسخره میکنند...

((از طرفی در هیچ کجای قرآن پیامبر صراحتا معجزه ای را به خود نسبت نداده است (بجز احیانا خود قرآن). هر چند که معمولا از قضیه ی «معراج» بعنوان معجزه یاد شده و آنرا سفری جسمانی به آسمان هفتم و درگاه خدا میدانند، اما معجزه بودن سفر «معراج» نیز مورد مناقشه و تردید است.
اکنون آیا این آیات با تفسیری که معمولا از آیات اول و دوم سوره ی قمر میشود، منافات ندارد؟ چگونه میتوان قبول کرد که در چندین جای قرآن، پیامبر به صراحت میگوید که نمیتواند معجزه بکند و از انجام آن به دلایل مختلف طفره میرود، ولی در جای دیگر قرآن، معجزه ی عظیمی مانند شکافتن ماه را به خود نسبت بدهد؟ آیا این یک تناقض واضح و آشکار نیست؟))

همانطور که عرض کردم درک شما از اسلام اشتباه است و ریشه  و مبنای فکری شما از دین ، براساس ستیزی که از مسیحیت وجود دارد می باشد. قرآن کلام خداوند است و کلام حضرت محمد (ص) نیست که آنحضرت بخواهد چیزی را در آن به خود اختصاص بدهد. حضرت محمد (ص) فقط ابلاغ کننده ی این کتاب به جهانیان است. اما کتابهای تورات و انجیل در ابتدا موضوع دستور خداوند بود و کلمات از پیامبر که بعدا بصورت کتاب جمع آوری شد. اگر بخواهیم مقایسه کنیم ، کتابهای تورات و اناجیل ، مانند کتابهای احادیثی هستند که از حضرت رسول اکرم (ص) نقل شده است. قرآن عظیم الشان حتی الفاظ آن هم از خداوند متعال است. در اولین آیاتی که بر پیامبر نازل شده است دقت کنید : (پنج آیه اول سوره علق)

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿۱﴾

بخوان به نام پروردگارت كه  را آفريد. (۱)

خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿۲﴾

همان كس كه ‏انسان را از خون بسته‏اي خلق كرد. (۲)

اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿۳﴾

بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است. (۳)

الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴﴾

همان كسي كه به وسيله قلم تعليم نمود. (۴)

عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵﴾

و به انسان آنچه را نمي‏دانست ياد داد. (۵)

دقت کنید ، لفظ  اقْرَأْ را بکار می برد، یعنی بخوان، منظور این است که الفاظ دقیق است و جبرئیل لوحی را به پیامبر نشان میدهد که از روی آن بخواند. دقت کلمات تا این حد است. در بار اولی که جبرئیل میگوید : بخوان

پیامبر (ص) میفرماید : خواندن بلد نیستم

برای بار دوم جبرئیل تکرار میکند : بخوان

پیامبر (ص) باهم میفرمایند : خواندن بلد نیستم

و برای بار سوم جبرئیل میگوید : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ : بخوان به نام پروردگارت كه را آفريد...

و پیامبر (ص) میخواند...

نکته : این آیه خود ثابت میکند که پیامبر خواندن بلد نبوده و درس نخوانده بوده ، به همین خاطر اولین دستوری که از جانب خداوند بر آنحضرت (ص) نازل میشود اینست که  : بخوان. چون قرار است فصل جدیدی در زندگی بشرآغاز شود که فصل علم است. و یادگیری ، ثبت و آموزش و انتقال علم جز با خواندن و نوشتن میسر نیست. به همین دلیل میفرماید :

الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴﴾  همان كسي كه به وسيله قلم تعليم نمود. (۴)

عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵﴾ و به انسان آنچه را نمي‏دانست ياد داد. (۵)

هدف از رسالت انبیا ، هدایت انسانهاست  و می بینیم وقتی که حضرت موسی به پیامبری مبعوث میشود ، خداوند به ایشان دستور میدهد که : (سوره مبارکه نازعات)

در آن هنگام كه پروردگارش او را در سرزمين مقدس طوي صدا زد و گفت: (۱۶)

 

إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿۱۶﴾

به سوي فرعون برو كه طغيان كرده است (۱۷)

 

اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿۱۷﴾

و به او بگو: آيا مي‏خواهي پاكيزه شوي ؟ (۱۸)

 

فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَى أَن تَزَكَّى ﴿۱۸﴾

و من تو را به سوي پروردگارت هدايت كنم تا از او بترسي (و خلاف نكني). (۱۹)

 

وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى ﴿۱۹﴾

و چون موسی (ع) به سمت قومی میرود که دستی توانا در جادوگری دارند، خداوند معجزه ای به پیامبرش میدهد که تمام جادوی آنها را باطل کند و عصای او را تبدیل به مار میکند که تمام مکر و سحر آنهارا می بلعد. خداوند به هر پیامبری در ابتدای رسالتش لازمه های رسالتش را میدهد و به حضرت محمد (ص) خداوند در غار حرا و در اولین لحظات رسالت ، امر به خواندن میکند. یکی از جنبه های اعجاز قرآن همین است که تمامی انبیای گذشته معجزاتی داشتند که تا زنده بودند آن معجزه پا برجا بود و بعد از فوت شان دیگر آن معجزه بقایی نداشت و  میشد که عده ای مشکوک، به آن معجزات تشکیک کنند اما بزرگترین معجزه ی ابدی حضرت محمد (ص) قرآن عظیم الشان است که در همه دوران زنده و تازه است و از زمان نزول قرآن است که بشر روند رشد صعودی خود را آغاز کرده و مبدا علوم بوده است که میتوان به نمونه هایی از قبیل جابر بن حیان ، ابوعلی سینا ، رازی ، مولانا ، عطار ، خواجه نصیر الدین طوسی ، شیخ بهایی و چه بسیار زیاضی دانان ، شیمیدانان ، فلاسقه ، عرفا ، طبیبان ، طبیعیت شناسان و... اشاره کرد که هرکدام در زمینه هایی از علوم سرآمد بوده اند و اینها همگی تربیت شدگان مکتب اسلام هستند. دنیای غرب و شرق بعد از جنگهای صلیبی با کتب و علوم اسلامی آشنا شده و اهل علم شدند...

تسلط اسلام بر اسپانیا و آندلس زمینه ی بسیار خوبی را برای آشنایی اروپایی ها با خواندن و نوشتن و علم فرآهم آورد که زمینه ی پیشرفت شد

چون انبیا همگی از یک منبع به رسالت مبعوث شده اند ، سیره و روش و پیام کلی همگی آنان واحد بوده است. همانطور که موسی (ع) به سمت جادوگران میرود ، خداوند ید بیضا و عصای معجزش را به او میدهد ، به حضرت محمد نیز قرآن را عطا میکند که نمونه ای از درماندگی کفار و مشرکان در مقابل قرآن را در سوره مبارکه مدثر در مورد ولید بن مغیره که بزرگترین ادیبان آن زمان بود بیان می کند :

كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا ﴿۱۶﴾

هرگز چنين نخواهد شد، چرا كه او نسبت به آيات ما دشمني مي‏ورزد. (۱۶)

سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا ﴿۱۷﴾

به زودي او را مجبور مي‏كنم كه از قله زندگي بالا رود (سپس او را به زير مي‏افكنم) (۱۷)

إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ ﴿۱۸﴾

او (براي مبارزه با قرآن) انديشه كرد و مطلب را آماده ساخت. (۱۸)

فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿۱۹﴾

مرگ بر او باد چگونه (براي مبارزه با حق) مطلب را آماده كرد. (۱۹)

ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿۲۰﴾

باز هم مرگ بر او چگونه مطلب (و نقشه شيطاني خود را) آماده نمود. (۲۰)

ثُمَّ نَظَرَ ﴿۲۱﴾

سپس نگاهي افكند. (۲۱)

   

ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ﴿۲۲﴾

بعد چهره درهم كشيد و عجولانه دست به كار شد. (۲۲)

ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ ﴿۲۳﴾

 

   

سپس پشت (به حق) كرد و تكبر ورزيد. (۲۳)

 

   

فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ ﴿۲۴﴾

و سرانجام گفت اين (قرآن) نمیتواند چیزی جز سحر های قدیمی باشد (۲۴)

 

در این آیات مشاهده میشود که چون ولید بن مغیره با آیات خداوند و با خداوند دشمنی دارد و نمیخواهد اقرار به رسالت حضرت محمد (ص) کند و از طرفی هم می بیند که این کلام ، کلام معمولی نیست، آن را سحر میخواند. کاری که دقیقا امت های گذشته در مقابل عصای موسی (ع) ، آتشی که برای ابراهیم (ع) به اذن خداوند گلستان شد ، شتری که صالح (ع) از دل کوه بیرون کرد و ... کردند.

و اما اینکه چرا شما عظمت قرآن را درک نکرده اید و اینگونه گستاخانه قرآن را به نقد جاهلانه تان گرفته اید بخاطر این است که خداوند میفرماید :

وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿۷۶﴾ (سوره مبارکه واقعه)

و اين سوگندي است بسيار بزرگ اگر بدانيد! (۷۶)  

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿۷۷﴾

كه آن قرآن ؛ كريم است (۷۷)

فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿۷۸﴾

كه در كتاب محفوظ جاي دارد. (۷۸)

لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ﴿۷۹﴾

و جز پاكان نمي‏توانند آن را مس كنند. (۷۹)

تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۸۰﴾

اين چيزي است كه از سوي پروردگار عالميان نازل شده. (۸۰)

 

((3 - تناقض به لحاظ تاریخی در میان آیات قرآن: سوره ی «قمر» یک سوره ی مکی است که در اوایل بعثت نازل شده است(احتمالا سال چهارم بعثت نازل شده است) و آیات آن از آیات دیگری که در آنها از پیامبر درخواست انجام معجزه میشود و پیامبر پاسخ منفی میدهد، قدیمی تر است. چگونه پیامبر در ابتدا چنین معجزه ای انجام داده است ولی وقتی بعدا مجددا از او تقاضای معجزه شده است، اظهار ناتوانی میکند؟ اگر واقعا منظور از این آیات، معجزه بوده باشد، بنابراین وقتی بعدا کافران از پیامبر در خواست معجزه کردند، ایشان نباید اظهار ناتوانی میکرد. لااقل باید مجددا کافران را به همان معجزه شکافتن ماه ارجاع میداد. مثلا میفرمودند که یکمرتبه ماه را شکافته ام ولی با اینحال بسیاری ایمان نیاورده اند، بنابراین دوباره معجزه نخواهم کرد. یا میفرمودند که خواستاران معجزه، بروند از آنانی که معجزه ی شکافته شدن ماه را دیده اند، سوال نمایند. بعبارتی ما در جای دیگری از قرآن نمی بینیم که پیامبر به معجزه ی شکافتن ماه اشاره نماید. در مقابل ما بارها شاهدیم که از ایشان تقاضای معجزه میشود ولی ایشان حتی یکبار هم نمیگویند که در فلان روز من ماه را شکافتم.

مسلما حالت معقول این است که اگر پیامبر واقعا تا قبل از سال چهارم بعثت (سال نزول سوره ی قمر)، معجزه ی بزرگی مانند دو نیم کردن ماه انجام میداد، در سالهای بعد که مردم مکررا از ایشان تقاضای معجزه میکردند؛ جواب منفی نمی دادند، بلکه مجددا همان معجزه ی شق القمر را به مردم یادآوری مینمودند. بنابراین این مورد، قرینه ای است بر اینکه پیامبر ماه را نشکافته است.))

 جواب این شبهه ی شما در لابه لای مطالبی که در صفحات قبل گذشت داده شده است اما بازهم توضیحاتی را لازم میدانم که در اینجا ارائه کنم.

اولا که درخواست انشقاق ماه از جانب شخص یهودی و ابوجهل بوده است و اگر کمی دقت کنید ، ابوجهل برای آزار پیامبر افرادی را می آورده که از پیامبر معجزاتی بخواهد و هیچگاه از این درخواستهایش هدف اطمینان قلب یا دریافتن و درک حقیقت نبوده بلکه تمام سعی و تلاش خود را اولا در جهت اذیت و آزار پیامبر و دوما برای اینکه افراد مختلف از پیامبر  معجزاتی بخواهند و ایشان عاجز بماند بکار بسته است. پس عقل حکم میکند که برای چنین شخصی که طبق آیات 6 ببعد سوره بقره دیگر هیچ دلیل و برهانی لازم نیست و هیچ میدی به ایمان و رستگاری او وجود ندارد دیگر هیچ دلیل و برهان و معجزه ای اقامه نشود.

 

ثانیا که بازهم تکرار میکنم ، قرآن (مانند تورات و اناجیل) کلام پیامبر نیست ، بلکه کلام خداست و الفاظ آن هم از جانب خداست و پیامبر نمیتواند حرفی از آن کم و یا زیاد کند.

خداوند میفرماید :

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۹﴾ (سوره مبارکه حجر)

ما قرآن را نازل كرديم، و ما بطور قطع آن را پاسداري مي‏كنيم. (۹)

پس قرآن کلام پیامبر نیست که بخواهد در آن خودش چیزی را به خودش اختصاص بدهد یا رد کند.

ثالثا برای کسانی که یک بار معجزه ای آورده شده است ، بر آنها اتمام حجت شده است ، اگر قرار بر ایمان آوردن باشد با همان معجزه ی بار اول ایمان می آورند و اگر قرار بر ایمان نیاوردن باشد ، صدبار هم که برایشان معجزه ای بیاید باهم ایمان نمی آورند و بر کفر و نفاق و دشمنی شان افزوده میشود

رابعا اینکه بزرگترین معجزه ی پیامبر (ص) قرآن عظیم الشان است ، اما هیچکس نگفته است که تنها معجزه ی پیامبر است. بلکه معجزات بسیار زیادی از پیامبر عالی مقام اسلام در طول دوران نبوت شان اتفاق افتاده است و همانطور که عرض کردم ، در پایان این مطلب نمونه هایی از آن را خواهم آورد

خامسا شکافته شدن ماه برای شما معجزه ی بسیار بسیار بزرگی است، درحالیکه اعتقاد دین مبین اسلام بر این است که خداوند (ج) قادر مطلق و دارای تمامی اسماء و صفات نیکوست و همه ی امور عالم در دست اوست و هرکاری را که بخواهد در لحظه انجام میدهد و پیامبر (ص) که بالاترین بندگان و حبیب خداوند است معجزات بیشماری داشته اند که انشقاق ماه در میان آنها گم میشود.

إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ ﴿۳۵﴾ (سوره مبارکه مریم)

هر گاه چيزي را فرمان دهد مي‏گويد: موجود باش! آن در لحظه موجود مي‏شود. (۳۵)

((4 - به چه دلیل پیامبر در زمانی معجزه ی شکافتن ماه را انجام داده است، ولی در زمانهای بسیار دیگر که از ایشان در خواست معجزه میکردند، دیگر معجزه ای انجام ندادند؟ به دیگر سخن، اگر سنت خدا این بود که پیامبر معجزه نکند، پس همین یکبار را هم نباید معجزه میکرد و اگر سنت این بوده که برای هدایت مردم از معجزات استفاده بشود، چرا فقط همین یکبار معجزه شده است و به درخواستهای بعدی برای انجام معجزه جواب منفی داده شده است؟ پیامبر براحتی میتوانست خیل عظیمی از مردمان را با اینگونه معجزات، مسلمان کند. هر چند که مسلما برخی کافران همین معجزات را نیز انکار میکردند، ولی بلاشک بسیاری دیگر هم قبول میکردند. خود پیامبر تلاش های فراوان می نمود تا عده ای را به طرق مختلف مانند جنگ به اسلام وارد نماید، اما براحتی میتوانست خیل عظیمی را توسط همین معجزات وارد اسلام نماید و از بسیاری جنگها و خونریزی ها جلوگیری بکند یا شدت و وسعت آنها را کاهش بدهد.))

اولا که جواب این موضوع شما در شبهات قبل و مخصوصا در شبهه شماره 3 داده شده است. و گفتیم که معجزه برای اتمام هر شخص چندین بار اتفاق نمی افتد و فقط یکبار و برای اتمام حجت است و دیگر اینکه دیگر اینکه پیامبر معجزات بیشمار دیگری نیز داشته اند که انشالله نمونه هایی از آن را در پایان خواهم آورد.

ثانیا شما از روی چه دلیل و مدرکی میگویید که : ((پیامبر براحتی میتوانست خیل عظیمی از مردمان را با اینگونه معجزات، مسلمان کند.)) مگر معجزاتی که انبیا قبلی آوردند خیلی عظیمی ایمان آوردند که شما اینگونه با اطمینان از این مسئله حرف میزنید؟؟؟!!! شما که حرف از عقل و خرد میزدید!!!

ثالثا شما بر طبق کدام سند و مدرک میگویید که : ((پیامبر تلاش های فراوان می نمود تا عده ای را به طرق مختلف مانند (جنگ) به اسلام وارد نماید)) در تمام طول حیات پیامبر (ص) هیچگاه مسلمانان و حضرت رسول اکرم (ص) شروع کننده ی جنگ نبودند و همیشه در موضع دفاع قرار داشتند و در مقابل حمله کفار و مشرکان دست به دفاع میزدند و به همین خاطر است که می بینیم اکثریت جنگها در نزدیکی مدینه و اطراف آن اتفاق افتاده است. این حرف شما کنایه ی خبیثانه ای دارد که با دورغ و شایعه سازی سعی در مخدوش کردن چهره ی اسلام و پیامبر (ص) دارید ، اما آنرا که خدا عزت داده کس نتواند ذلیلش کرد

آیا مگر آن معجزه نبود که کفار قریش تمامی سرزمین عربستان را با خویشتن همراه کردند و جنگ احزاب (خندق) را براه انداختند و مسلمانان برای دفاع از خود خندق کندند، اما کفار با بیشرمی از خندق گذشتند و بزرگترین قهرمان نامی عرب که هیچکس یارای ایستادن در مقابل او را نداشت (عمرو بن عبدود) را بدست جوانی کم سن و سال مردانه نابود کرد؟؟!!!

نکته ی دیگر اینکه :

همه پيامبران بايد معجزه داشته باشند فقط بعنوان يک آيه و دليل براي صحت مدعاي خود که او از طرف خداست. و همين مقدار کافي است ولي آيا پيغمبر عموما ملزمند که هرچه مردم تقاضا کردند آنها انجام دهند؟ اگر اينطور باشد مي‏شود مثل مارگيرها و جادوگرها!!
پيغمبر آن مقدار معجزه مي‏آورد که ثابت ‏شود او از طرف خداست و همينکه اتمام حجت ‏شد ديگر هزار هم مردم تقاضاي معجزه بکنند؛ مي‏گويد اتمام حجت‏ شد من ديگر ملزم نيستم که معجزه بياورم.


و به تعبير دانشمندان پيغمبران ملزم نيستند به اقتراحات مردم عمل کنند. يعن آنطور نيست که اگر بچه‏اش در خانه گريه مي‏کرده براي ساکت کردن بچه او را بغل کند و به پيش پيغمبر بياورد و بگويد اي پيغمبر خدا تو که مي‏تواني معجزه کني يک خورده معجزه کن اين بچه سرش گرم شود.!!
خير؛ معجزه دليل است ‏براي اينکه آن آدمي که طالب حقيقت است‏ حقيقت را بفهمند و درک کند که اين شخص فرستاده خداست و راستگوست و او موظف به عمل کردن است.

 

نکته ديگري که اينجا بايد گفت اين است که پيغمبر معامله‏گر نيستند؛ يعني اينطور نيست که گروهي پيش پيغمبري بيايند و بگويند اگر مي‏خواهي ما بتو ايمان بياوريم اين مقدار پول بما بده!
پيغمبران آمده‏اند که مردم ايمان بياورند ايمان با معامله‏گري جور درنمي‏آيد، پيغمبران مردم را حتي دعوت به انفاق مي‏کنند يعني از آنان مي‏خواهند که در راه خدا خرج کنند.

جالب آنکه پس از آنکه آنانرا دعوت به انفاق و جهاد کردند در مقام پذيرش حتي هرگونه انفاقي را تحويل نمي‏گيرند بلکه وقتي شخصي مي‏آيد و مي‏گويد من مي‏خواهم پول در راهي که شما گفته‏ايد خرج کنم، همينکه احساس مي‏شود که اين پول دادن براي خودنمائي است از او نمي‏پذيرند و يا وقتي فردي مي‏آيد و مي‏گويد من مي‏خواهم سرباز اسلام باشم از او سؤال مي‏کنند که براي چه مي‏خواهي سرباز شوي؟ مي‏گويد چون مي‏خواهم اسمم در تاريخ ضبط شود مي‏گويد برو دنبال کارت ما هجرت الي الله تو بسوي خدا هجرت نکرده‏اي؛ اخلاص و ايمان نداري.

با توجه به اين مطالب ذیل ،معني آيه 59 سوره مبارکه اسرا که در شبهه شماره 2 مطرح شده و آیات 90تا93 سوره مبارکه اسرا  روشن مي‏گردد. در آيه اول مي‏گويد:

 

کفار قريش، مخالفين پيغمبر، گفتند ما به تو ايمان نمي‏آوريم مگر آنکه:
1-از زمين چشمه‏اي براي ما بشکافي
2- چون مکه باغ و بستاني ندارد، تو در اينجا يک باغستاني داشته باشي که درخت انگور زيادي داشته و نهرهائي در وسط آن جاري باشد.
3-يا اينکه همانطوريکه گمان مي‏کني و ادعا مي‏کني در قيامت عالم دگرگون مي‏شود و زمين و آسمان در يکديگر فرو مي‏روند. حالاهم تو کاري کني که آسمان بر سر ما فرو ريزد.
4- يا خدا و فرشتگان را از آسمان پائين آوري و آنها جلوي ما تو را تاييد کنند.
5- يا مالک يک خانه پر از پول باشي.
6- و يا به آسمان بالاروي و از آنجا نامه‏اي براي ما بياوري يک نامه خطاب به ما (که نبوت تو را گواهي نمايد.)



اينها شرايطي است که ما براي ايمان آوردن به تو داريم.


لن نؤمن لک حتي تفجر لنا من الارض ينبوعا.

فرق است ميان اينکه گفته شود «نؤمن لک‏» يا «نؤمن بک‏» اگر بگوييم يؤمن به يعني به او ايمان مي‏آورد و اگر بگوييم يؤمن له يعني بسود او ايمان مي‏آورد.
اينها نگفته‏اند «لن نؤمن بک‏» بلکه گفته‏اند «لن نؤمن لک‏» يعني ما بسود تو ايمان نمي‏آوريم، و به عبارت ديگر اگر مي‏خواهي ما بيائيم جزء دار و دسته تو شويم که اين کاري است ‏به نفع تو؛ تو هم بيا کاري به نفع ما بکني.
حتي تفجرلنا؛ «ل‏» براي نفع است و صريح است در اين که آنها جريان چشمه را به نفع خود مي‏خواسته‏اند و اين تقاضا معجزه نيست تقاضاي يک معامله صرف است.


او يکون لک جنة من نخيل و اعناب فتفجر الانهار خلالها تفجير!
خواسته دوم اين که تو مالک باغستاني پر از درخت‏ خرما و انگور باشي.

معلوم است اگر پيغمبر در مکه يک باغستاني داشته باشد و درخت ‏خرماي خيلي زياد و انگور خيلي زياد آن خرماها و انگورها را که به ملائکه نمي‏دهيد. قهرا بسود مردم مکه است.
اين هم باز تقاضاي معجزه نيست تقاضاي يک امري است ‏بسود زندگي آنها يعني آنها مي‏خواستند که رسول الله مکه را تبديل بطائف کند مکه‏اي که نه نهري دارد و نه باغستاني تبديل شود بشهري همچون طائف که پر از باغستان و اشجار است.

او تسقط السماء کما زعمت علينا کسفا

اگر کسي بيايد و اين گونه تقاضاي معجزه کند و بگويد که اگر تو معجزه داري معجزه‏ات اين باشد که من را بکش! آيا اين تقاضاي معجزه است؟ خير زيرا وقتي که او کشته شود معجزه چه سودي دارد؟
کفار قريش مي‏گويند تو مي‏گويي که در قيامت آسمان فرود مي‏آيد اگر راست مي‏گويي همين الان فرود بياور. اگر پيامبر اين معجزه را مي‏کرد و آنان همه مي‏سوختند پس از سوختن چه نتيجه‏اي داشت؟
او تاتي بالله و الملئکة قبيلا .
خداوند ملائکه را حاضر کن براي ما تا شخصا با ما صحبت کنند. اين هم معلوم است که تقاضاي يک امر محال است. زيرا ممکن نيست که خدا خودش شخصا با بندگان صحبت کند.
علاوه اينکه اگر خدا مانند بشر مي‏بود که مردم از راه چشمها خودشان مي‏توانستند او را ببينند و هم از راه گوشهايشان مي‏توانستند صداي او را بشنوند اساسا ديگر احتياجي به پيغمبر نبود.

خدايي که پيغمبر معرفي مي‏کند:

لله المشرق و المغرب اينما تولوا فثم وجه الله هو الاول و الاخروا الظاهرو الباطن است او که جسم نيست، او که توي آسمان نيست که او را نقل به زمين کنند.

تقاضاي آنان معنايش اين است که خدا مثل يک مخلوق بشود و اين هم از محالهاي واضح است.

ملائکه هم همينطور است زيرا ملائکه اجسام مادي نيستند که هر انساني آنها را ببيند، گرچه ممکن است احيانا متمثل بصورت انساني بشوند و براي بعضي افراد نمودار گردند. ولي بهر حال ملک از جنس بشر و از جنس ماده نيست که براي همه ممکن باشد آنها را ببينند. پس اينهم يک تقاضاي نامعقول است.

او يکون لک بيت من زخرف .
باز اين تقاضاي مادي و يک سوداگري صرف است؛ آنقدر بنده پول بودند که گويي جز پول چيز ديگري نمي‏فهميدند.

 

 

آخرين تقاضا يعني مسئله آوردن نامه هم بسيار روشن است که يک بهانه‏گيري است زيرا اگر فرضا رسول الله نامه را مي‏آورد باز آنها مي‏گفتند اين نامه را خودت نوشتي و آوردي.
در هر حال اين تقاضاها، بعضي تقاضاهاي سوداگرانه است و بعضي احمقانه و هيچکدام تقاضاي حقيقت جويانه نيست.

و لذا پيغمبر در جواب آنها مي‏گويد:

من يک بشري هستم پيغمبر و نه چيز ديگر. و تقاضاي از پيغمبر بايستي نه احمقانه باشد و نه سوداگرانه.

آيا معني دارد که قرآن خودش اين همه معجزات را از پيغمبران تقل کند ولي وقتي از خودش معجزه مي‏خواهند بگويد من يک پيغمبر بيشتر نيستم؟!!
اگر اين چينين بود جاي اين سؤال از رسول الله باقي مي‏ماند که مگر آنهائيکه از آن اشخاص نقل کردي آنان پيغمبر نبودند؟ يا آنها معجزه نبود؟!

پس معلوم مي‏شود معناي اين جمله اين است:
اينها که شما مي‏خواهيد از نوع آن معجزات نيست و اگر از آن نوع مي‏بود مي‏آوردم.


علاوه بر اين، گذشته از اينکه خود قرآن معجزه است و ما بزودي درباره آن بحث‏ خواهيم کرد و اين نکته منصوص قرآن است؛ آيا رسول الله معجزه ديگري نداشت؟

پس مسئله آنطور نيست که اين شما گمان کرده‏اید که اين تقاضا نظير تقاضاي امت‏هاي گذشته از انبياءشان بوده است ولي پيغمبر اسلام از آوردن معجزه امتناع مي‏ورزيده است؛ خير اگر تقاضاي اينها هم معقول و حقيقت جويانه بود رسول الله آنان را رد نمي‏کرد ، همانطوری که حضرت محمد (ص) برای خیلی از افراد معجزه می آوردند.


((5 - ترجمه ی کلمه ی «الساعه» :

ترجمه صحیح کلمه ی «الساعه» بنا به دلایل زیر، «
قیامت» است:

دلیل اول: تقریباً هرجای قرآن که واژه الساعه آمده است منظور قیامت بوده است (برای نمونه نگاه کنید به الأنعام: ٣١، الأعراف: ١٨٧ ، يوسف: ١٠٧ ، الحجر: ٨٥ ،النحل: ٧٧ ، مريم: ٧٥ ، الحج: ٥٥ ،الروم: ١٤ ،غافر: ٤٦ ،فصلت: ٤٧ ،الشورى: ١٧ ،الزخرف: ٨٥ ،النازعات: ٤٢ ،محمد: ١٨ ،الجاثية: ٢٧)

دلیل دوم:آیات 7 و 8 سوره ی قمر نیز به روشنی به این اشاره دارند که مرده ها از قبر ها بیرون می آیند و کافران فرار میکنند که تماماً نشانه های روز قیامت است و دلیلی است بر اینکه در آیه اول این سوره نیز محتملا کلمه ی «الساعه»، اشاره به قیامت دارد. یعنی آیات ابتدایی سوره ی قمر پیرامون وقایع و نشانه های رستاخیز و قیامت است.

دلیل سوم: آیه 46 همان سوره نیز دوباره به "الساعه" اشاره میکند، اینبار روشن است که منظور قیامت است:

سوره قمر آیه 46: بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَىٰ وَأَمَرُّ ‌
(علاوه بر اين) رستاخيز موعد آنها است و مجازات قيامت هولناكتر و تلختر است.

بنابر سه دلیل فوق، در آیات ابتدای سوره ی قمر، کلمه ی «الساعه» اشاره به قیامت داشته و ارتباطی با دوره ی زمانی پیامبر ندارد.))

واقعا باید با این استدلال های شما از ته دل خندید و سپس اشک ریخت برای مغزهای ضعیفی که اینقدر جاهلانه فکر میکنند و دیگران را نیز مثل خود فرض میکنند.

در این که در کل قرآن هر جا واژه الساعة آمده اشاره به قیامت اشاره دارد شکی نیست، اما کمی دقت کنید به آیات :

سوره مبارکه قمر

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴿۱﴾

قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت. (۱)

وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ﴿۲﴾

و هر گاه نشانه و معجزهاي را ببينند اعراض كرده مي‏گويند: اين سحري است مستمر! (۲)

وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ ﴿۳﴾

آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواي نفسشان پيروي نمودند و هر امري قرارگاهي دارد. (۳)

وَلَقَدْ جَاءهُم مِّنَ الْأَنبَاء مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ ﴿۴﴾

به اندازه كافي براي انزجار از بديها اخبار (انبيا و امتهاي پيشين) به آنها رسيده است. (۴)

حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ ﴿۵﴾

اين آيات، حكمت بالغه الهي است اما انذارها (براي افراد لجوج) مفيد نيست. (۵)

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُّكُرٍ ﴿۶﴾

بنابراين از آنها روي گردان و روزي را به يادآور كه دعوت كننده الهي مردم را به امر وحشتناكي دعوت مي‏كند (دعوت به حساب اعمال). (۶)

خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ ﴿۷﴾

آنها از قبرها خارج مي‏شوند در حالي كه چشمهايشان از وحشت به زير افتاده و (بي هدف) همچون ملخهاي پراكنده به هر سو مي‏دوند! (۷)

مُّهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ ﴿۸﴾

در حالي كه (بر اثر وحشت و اضطراب) به سوي اين دعوت كننده گردن مي‏كشند و كافران مي‏گويند امروز روز سخت و دردناكي است. (۸)

در دلیل اولی که آورده اید که در آیه 1 سوره مبارکه قمر منظور از الساعة همان قیامت است کاملا موافق هستم  و این درست است.

و اما دلیل دومی که آورده اید ، بله آیات 7 و 8 هم در مورد روز قیامت صحبت میکنه، اما چرا بین آیه 1تا آیه 7 رو از قلم انداختید؟؟؟؟ پس این آیات (2و3و4و5و6) در مورد چی صحبت میکنه؟؟؟؟

اگه شما نمیدونید من براتون میگم، این آیات در مورد انکار کفار و مشرکین حرف میزنه بعد از اینکه شکافته شدن ماه رو دیدن.

باید توجه داشته باشید که وقتی در آیه 1 سوره مبارکه قمر ، خداوند میفرماید : قیامت نزدیک شد (یا با ترجمه الهی قمشه ای : قیامت نزدیک آمد) و ماه شکافه شد،  به این معنی است که از لحاظ زمانی به قیامت نزدیکتر شدیم، همانطوری که لحظه به لحظه به قیامت نزدیکتر میشویم

اگر کمی مطالعه در مورد اسلام می داشتید متوجه میشدید که دوران ها به چند دسته تقسیم شده اند که از بعثت حضرت محمد (ص) دوران جدید یعنی آخر الزمان شروع شده است.

شاید اینجا سوال پیش بیاید که چرا دوران آخر الزمان احتمالا طولانی تر است؟!!!

مثال بسیار بارز آن میتواند یک روز باشد، که ساعات صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا با هم برابر نیستند اما هرکدام بازه ی زمانی مخصوص به خود را دارند و هیچکس هم نمیتواند اعتراض کند که چرا شب مغرب حدودا نیمساعت اما صبح چندین ساعت است

یا اینکه هر دست انسان عادی بطور معمول پنج انگشت دارد و هرکدام از این انگشتان یک انگشت محسوب میشوند اما هیچکدام باهم برابر و هم وزن و هم حجم نیستند...

پس، ابتدا حضرت محمد (ص) به پیامبری مبعوث شد و ما به قیامت نزدیک شدیم (از لحاظ زمان)

 سپس درخواست انشقاق ماه کردند و ماه شکاف برداشت. به همین خاطر است که در آیه هم ابتدا میفرماید قیامت نزدیک شد و سپس میفرماید ماه شکافته شد...

و در ادامه یعنی همین افرادی که در آیات 2تا6 بعد از اینکه آیات خداوند (ج) را دیدند و تکذیب کردند ، وقتی قیامت میشود اینها زنده شده و از قبرها خارج میشوند و همچون ملخای به هر سو پراکنده میشوند و در ادامه هم به شرح حال این افراد در قیامت میپردازد...

دلیل سومی هم که آوردید هم شامل همین موضوع فوق میشود که عرض کردم.

((6 - مجهول بودن فاعل جمله: در آیه 1 سوره ی «قمر»، نامی از پیامبر برده نشده است، یعنی عمل «شق القمر» به صراحت به پیامبر منسوب نشده است. به چه قرینه ای باید بدانیم که فاعل این فعل، پیامبر است؟ به چه دلیل گفته میشود که این عمل را پیامبر انجام داده است در حالیکه فاعل جمله پیامبر نیست !؟
البته در برخی تفاسیر در اینمورد به محتوای آیه ی دوم اشاره میشود، و در پرتو معنای آیه ی دوم، گفته میشود که فاعل جمله ی اول پیامبر است. اما اگر به معنای آیه ی دوم هم توجه کنیم، هیچ قرینه و دلیلی نمی یابیم که مشخص شود الزاما فاعل جمله ی اول پیامبر است.
یکبار دیگر ایندو آیه را میخوانیم: «آن ساعت (قیامت) نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد. و اگر کافران بزرگ آیت و معجزی هم ببینند باز اعراض کرده و گویند که این سحری کامل است.»
همانطور که دیده میشود هرگز از این دو آیه نمیتوان نتیجه گرفت که عمل شکافته شدن ماه توسط پیامبر انجام شده باشد بلکه فاعل جمله مجهول است. اما اگر عمل شکافته شدن ماه را نشانه ای از قیامت بدانیم، آنگاه آیه ی دوم نیز در پرتوی آن معنا پیدا میکند. بدینگونه که با نزدیک شدن زمان قیامت، ماه شکافته میشود، اما با اینحال همچنان منکران از پذیرش قیامت و معاد سر باز زده و آن نشانه ها و وقوع قیامت را منکر میشوند.))

اگر در بحث رو در رو با شما بودم ، مطمئنا دیگر بحث را ترک میکردم و به کودکان یکی از حضار میگفتم که جواب بقیه ی حرفهایتان را بدهد.

در آیه ی اول فاعل جمله مجهول است ، اما به آیه دوم نگاه کنید

و هر گاه نشانه و معجزه اي را ببينند اعراض كرده مي‏گويند: اين سحري است کامل! (۲)

اولا ،  که اگر شما میگویید فاعل شکافتن ماه پیامبر نبوده ، پس چه کسی بوده؟؟؟!!!

ثانیا ، معجزات را معمولا انبیا به مردم نشان میدهند و از زمان نزول قرآن ببعد پیامبر دیگری وجود نداشته و وجود نخواهد داشت. در انتهای آیه این شکافته شدن ماه را کافران سحر می نامند ،هر عمل خارج العاده ای که توسط انبیا انجام شده ، کفار آن را سحر خوانده اند،  پس این شکافته شدن ماه هم معجزه بوده  و معجزه هم فقط مخصوص انبیاست و تنها پیامبری که از زمان نزول قرآن ببعد وجود دارد ، فقط حضرت محمد (ص) است.

پس آیا فاعل دیگری غیر از حضرت محمد (ص) میتواند وجود داشته باشد؟؟؟!!!

آیا بعد از اینکه حضرت محمد (ص) به پیامبری مبعوث شد ، شما اعتقاد دارید پیامبر دیگری وجود داشته یا خواهد داشت؟؟؟!!!

آیا شما اعتقاد دارید که انسانهای دیگری هم غیر از انبیا توانایی معجزه دارند؟؟؟!!! که در اینصورت دیگر هرکس معجزه بیاورد و دیگر عام میشود و ارزش معجزاتی ندارد

((7 - فقدان شاهد: تا کنون هیچ سند علمی و تاریخی قابل اعتماد که نشان بدهد 1400 سال قبل ماه شکافته شده است، ارائه نگردیده. در این زمینه تنها شواهد موجود مربوط به روایات و احادیثی است که توسط خود مسلمین بیان شده و یا تواریخی که به دست خود مسلمین و بر اساس همین روایات و داستانها نوشته شده اند. اینگونه روایات و داستانها صرفا ساخته و پرداخته های اذهان خیالپرداز مسلمانانی بوده است که پس از وفات پیامبر، شروع به ترفیع مرتبت پیامبر نمودند و انواع و اقسام معجزات و امور محیر العقول را به ایشان نسبت دادند. در صورتیکه پیامبر هرگز چنین اعمالی را انجام نداده است بلکه خود او نیز در قرآن صراحتا به عجز خود بر معجزه معترف بوده است. هیچ گاه پیامبر اسلام در طول زندگانی خود عمل محیر العقولی را به خویش نسبت نداد و هرگز ادعا ننمود که توانای انجام معجزه دارد. واقعه ی دو نیم شدن ماه نیز مانند معجزات دیگر از قبیل سایه نداشتن پیامبر، سلام سنگ و چوب بر ایشان، حرکت درخت و سنگ در زمان قضای حاجت ایشان و دیدن پشت سر و شفا بخشی بول ایشان و ...، تماما برساخته های تاریخی هستند که به تدریج بدلیل تکرار کتبی و شفاهی فراوان آنها، توسط اکثر مسلمین پذیرفته و جزء عقاید آنان گشته و هیچگونه شکی را در آنها خوش نمیدارند.))

در اینکه شما ادعا میکنید هیچ سند علمی در این زمینه ارائه نشده ، شما فکر میکنید بشر چقدر روی ماه شناخت دارد که بخواهد روی آن تحقیق کاملی انجام دهد؟؟؟!!!

آیا فکر میکنید در این عصر ما به انتهای علم رسیده ایم؟؟؟؟

ما هنوز و در سال 2012همین کره زمین را به درستی نمی شناسیم و زلزله را حتی به اندازه حیوانات هم نمی توانیم پیش بینی کنیم، حیواناتی که حداقل 5ثانیه قبل از وقوع زلزله از وجود و وقوع آن مطلع شده و خود را به جای امن میرسانند. اما ما انسانها بعد از ویرانی آن تازه متوجه میشویم. چطور انتظار دارید که در حالیکه اندکترین اطلاعات را در مورد ماه داریم ، بخواهیم وجود چنین موضوعی را پیش بینی کنیم؟؟!!! بسیاری از مسائل هستند که بعنوان معجزه و به شکل حقائق علمی ، از 1400سال پیش در قرآن مطرح شده اند و تازه علم در قرن بیستم و بیست و یکم موفق با اثبات آن شد. پس انسانهایی که در طول قرون گذشته زندگی میکردند و هیچ راهی برای تحقیق و اثبات آن پدیده ها نداشتند ، باید اسلام را ترک میکردند؟؟؟ یا آن مسائل را خرافه میخواندند؟؟؟!!!!

و اما اینکه میگویید سند تاریخی وجود ندارد نهایت بیشرمی شماست ، زیرا که این اتفاق در مکه افتاده است و زمانی که پیامبر به اذن خداوند ماه را به دو نیم میکنند ، سپس ابوجهل از پیامبر میخواهد که دوباره آن دو تکه را به هم وصل کند. پس مدت زمان این عمل کوتاه بوده ، اما افراد زیادی در مکه و طراف آن که هم افق با مکه بوده اند دیده اند و این را از روایات افرادی که خودتان ذکر کردید میتوان فهمید.

اگر اطلاعات بسیار مقدماتی از نحوه تابش ماه و خورشید که در دبستان ها تدریس میشود داشته باشید ، متوجه میشوید که در آن دوران اولا که رصد خانه های زیادی وجود ندارد و شاید اصلا رصدخانه ای وجود ندارد و رصد خانه ها بعدا توسط مسلمین ساخته میشود

موضوع دیگر اینکه وقتی به تاریخ رجوع میشود ، هیچ رصد خانه ای در امپراتوری ساسانی گزارش نشده است و علم هم به حدی نبود که بتوانند در زمانی که ماه در افق مکه است بتوانند آن را رصد کنند. و اگر هم در یونان بر فرض مثال رصد خانه ای وجود داشته بوده باشد،  از لحاظ افق به مکه نمیخورد که ماه در یونان نیز قابل رویت بوده باشد. چون ماه در قرص کامل (یعنی شب چهاردهم ) بوده و هوا تازه در حال تریک شدن بوده. پس با این حساب در یونان هنوز عصر بوده و بدلیل وجود خورشید ، ماه قابل مشاهده نیست. پس میتوان این مسئله را در شش مورد به این شرح و بصورت خلاصه بیان کرد که :

اولا: باید توجه داشت كه ماه در تمام كره زمین قابل رویت نمى باشد بلكه در نیمى از كره زمین مى توان آن را رویت كرد .

ثانیا: در نیمى از نیمكره نیز همه مردم یا اكثریت قریب به اتفاق آنها از حوادثى كه در اجرام آسمانى رخ مى دهد غافل و بى خبرند , چون بعد از نیمه شب آنهاست و طبعا در خوابند , به این ترتیب تنها یك چهارم مردم جهان مى توانند ازچنین حادثه اى با خبر شوند .

ثـالـثا: هیچ مانعى ندارد كه در قسمت قابل توجهى از این نقاط در موقع وقوع این حادثه , آسمان ابرى و چهره ماه با ابر پوشیده باشد .

رابعا: حوادث آسمانى در صورتى توجه افراد را به خود جلب مى كند كه یا مانند صاعقه ها توام با سر و صـدا یـا آثـار فوق العاده دیگرى باشند و یا مانند خسوف و كسوف همراه با كم شدن نور - آن هم براى یك مدت نسبتا طولانى - باشد, البته درچنین صورتى نظرها را به خود جلب مى كند. اما اگر كره ماه بدون مقدمه قبلى و بدون هیچ عكس العمل دیگر از قبیل كم شدن نور و مانند آن فقط در چند لحظه شكافته شود و سپس التیام یابد, كمتر نظرى را به خود جلب مى كند. آیـا مـا در شبهاى عادى كه ماه طبق معمول در آسمان مى درخشد هیچ به آن خیره مى شویم و در وضع آن كنجكاوى مى كنیم ؟

خامسا: وسایل ثبت تاریخ و نشر آن در آن زمانها بسیار محدود بوده و مثل امروز نبوده كه یك حادثه مهم برق آسا در سراسر جهان انتشار یابد .

سـادسـا: تـاریـخ گذشته در تمام جهات روشن و آشكار نیست, بلكه مملو از نقاط تاریك و مبهم اسـت مـثـلا زردشـت یكى از شخصیتهاى معروف تاریخى است كه مركز نفوذ او قسمت مهمى از دنیاى متمدن آن زمان بود , اما امروز تاریخ تولد, وفات, محل تولد وسایر مشخصات زندگى وى حتى به عقیده بعضى اصل وجود او مجهول و تاریك است. در حـالى كه كشورهاى متمدن آن زمان در مورد حفظ و ضبط تواریخ مربوط به خود تااین اندازه بى اعتنا باشند, تعجب ندارد كه اروپائیان در آن زمان به ضبط چنین حادثه اى اقدام نكرده باشند. عـلاوه بـر ایـنها بناى تاریخ نویسان ضبط همه وقایع نبوده است , چون ما بطور قطع مى دانیم در طـول تـاریـخ بـشـر صدها زلزله نابوده كننده و طوفان وحشتناك رخ داده كه شهرها و آبادیهاى وسیعى را ویران نموده است در حالى كه تاریخ همه آنها را ضبط نكرده و به خاطر ندارد. اگـر بـه تـفـسیر طبرى مراجعه كنید مى بینید تقریبا 30 روایت در مساله شق القمر دراین كتاب آمـده اسـت , ولى صاحب همین تفسیر در تاریخى كه نوشته ( تاریخ طبرى )نامى از شق القمر به میان نیاورده است.

بـا توجه به این جهات, ذكر نشدن این حادثه در تواریخ و غیر آن تعجب ندارد و نباید آن را دلیل بر عدم وقوع این حادثه دانست. هـمـچـنـین آن طور كه بعضى از دانشمندان تحقیق كرده اند این موضوع در بعضى از تواریخ ‌هم نوشته شده است مثلا, در مقاله یازدهم كتاب تاریخ فرشته آمده است كه درعهد رسول اكرم صـلـى اللّه عـلیه و آله و سلم, اهل میلبار هندوستان شق القمر را دیدند و در نوشته هاى خود ثبت كـردنـد و حـاكم آن شهر پس از آن تحقیقاتى در این زمینه به عمل آورد, براى او ثابت شد كه این موضوع در اثر اعجاز پیامبر اسلام تحقق یافته و دین اسلام را پذیرفت; بنابر این نمى شود گفت در هیچ تاریخى ضبط نشده است.

شما از ابتدای مطلب تان تا اینجا هیچ مطلب قابل قبول و مستند عقلانی مطرح نکرده اید که بتواند ادعای شمارا ثابت کند، در اینصورت چگونه اذهان مسلمانان را خیالپرداز میدانید و خودتان را کاملا عقلانی می پندارید درحالیکه در جای جای این مطلب دروغ و جهل و استدلال های غیرمنطقی و سفسطه و مغلطه های شمارا آشکار ساختیم؟!!!

بازهم شما میگویید ((در صورتیکه پیامبر هرگز چنین اعمالی را انجام نداده است بلکه خود او نیز در قرآن صراحتا به عجز خود بر معجزه معترف بوده است.))

در صورتیکه چندین بار عرض کردم که قرآن کلام خداست و حضرت محمد (ص) صرفا ابلاغ کننده ی آن است. این کلام حضرت محمد (ص) نیست که بخواهد در جای جای آن معترف یا مدعی چیزی باشد. بلکه خداوند دستور میدهد که مثلا فلان چیز بگو ، مثلا قل (بگو) هوالله احد ، قل یا ایها الکافرون ، قل اعوذ برب الناس ، قل اعوذ برب الفلق ، قل یا هل الکتاب ، قل یا عبادی الذین اسرفوا ، قل انما انا بشر مثلکم و....

هدف خبیثانه ی شما از نوشتن چنین مطالبی کاملا واضح و روشن است . هیچگاه مسلمانان چنین چیزی نگفته اند که بقول شما ((سایه نداشتن پیامبر، سلام سنگ و چوب بر ایشان، حرکت درخت و سنگ در زمان قضای حاجت ایشان و دیدن پشت سر و شفا بخشی بول ایشان و ...،)) معجزات پیامبر بوده است. اینها ساخته ی ذهن مریض شما و مولی رانده شده ی تان است.

((مشاهده ی واقعه دو نیم شدن ماه، لااقل توسط نیمی از مردم کره ی زمین قابل مشاهده بوده است، اما از هیچکدام از این ممالک و اقوام، گزارش موثقی مبنی بر مشاهده ی آن وجود ندارد. اگر چنین واقعه ای رخ میداد، نه تنها مردم عرب، بلکه حتما تمام جهان آن روز را بسیار تکان میداد بگونه ای که گزارشات فراوانی از آن نگاشته میشد و تاثیر انفجاری بر عقاید تمام مردمان میگذاشت. در تفاسیر و روایات آمده است که این معجزه نه تنها توسط افراد همراه پیامبر مشاهده شده است، بلکه برخی کاروان هایی که در راه مسافرت بوده اند نیز آنرا مشاهده کرده و بر دیدن آن گواهی داده اند. پس چگونه ممکن است که دو نیم شدن ماه فقط در روایات اسلامی ذکر شده است و هیچ گونه گزارشی در کتب تاریخی و علمی و نجومی دیگر کشورها نیست؟ قابل ذکر است که در همین زمان در یونان، رصدخانه ها و آکادمی نجوم وجود داشته اند که از صدها سال قبل برپا بوده اند.))

در سطور بالا در مورد این مسائل توضیح داده شد ، اما لازم است مطالبی دیگری نیز به آن بیفزایم

مسئله ی دیگری که در این باب وجود دارد ، بر اساس علم نجوم و بعد از اینکه منجمان مسلمان بعد سالها از ظهور اسلام در جهان مطرح شدند ، زمان دقیق خسوف ها و کسوف های آینده را پیش بینی کرده و زمان دقیق کسوف ها و خسوف های گذشته را بیان کردند درحالیکه در تاریخ هیچ قومی مشاهده نمی شود که خسوف ها و کسوف هارا ثبت کرده باشند.

مد نظر داشته باشید که امکانات ثبت و ضبط در آن دوران بشدت محدود بوده است و اخلاف افق و خیلی موارد دیگه هم وجود دارد. حتی همین امروز هم میتوان زمان دقیق خسوف ها و کسوف های گذشته را ثابت کرد اما آیا در تاریخ یا سند تاریخی یا گزارش قومی نمونه از آن را دارید که قدمتی بیش از هزار سال داشته باشد؟!!!!

در آن لحظه اینترنت و تلفن نبود که از قبل پیامبر به تمام جهانیان اعلام کند که میخواهد ماه را بشکافد و هم دنیا ببینند و ایمان بیاورند که شما اینگونه مضحک استدلال میکنید

افرادی که در مکه بوده اند ، تعدادی که در آن لحظه در معرض ماه بوده اند این اتفاق را دیده اند و کاروانهایی هم که این اتفاق را مشاهده کرده اند در اطراف مکه بوده اند

مگر زمانی که حضرت صالح شتر از کوه خارج کرد همه ایمان آوردند ی اینکه آن را سحر خواندند و شتر را کشتند؟؟ یا وقتی حضرت موسی دریا را شکافت و آن همه معجزات را بنی اسرائیل از ایشان دیدند چرا باز هم در فاصله چهل روز گوساله پرست شدند و...

فکر میکنم توضیحات کافی به این حرفهای شما داده شده است و فقط به ذکر یک مورد دیگر بسنده میکنم

در زمان حضرت رسول اکرم (ص) وقتی فرزند خردسال ایشان (ابراهیم) از دنیا میروند ، مصادف میشود با کسوف ، مردم از معجزه ی شکافته شدن ماه ، پیش زمینه ی فکری داشتند که به پیامبر مربوط میشد ، به همین دلیل فکر میکنند که کسوف هم بدلیل فوت پسر حضرت رسول اکرم (ص) است که حضرت محمد (ص) به میان مردم آمده و ابراز میدارند که کسوف و خسوف از نشانه های خداوند است و ماه و خورشید برای هیچ کسی نمی گیرد و هیچ ربطی به فوت پسر حضرت محمد(ص) ندارد و  باید در این روز نماز آیات خواند. این دلیل دیگری است بر صدق پیامبر عالیقدر اسلام حضرت محمد امین (ص) و معجزه ی شق القمر.

((8 - فقدان آثار: از لحاظ علمی اگر واقعه ای به عظمت دو نیم شدن کره ی ماه رخ دهد، آثار فیزیکی و نجومی فراوانی از خود بر جا خواهد گذاشت. بعنوان مثال دو نیمه شدن ماه، میتواند باعث بر هم خوردن مدار حرکت ماه به دور زمین شود. این واقعه میتواند منجر به جذب ماه به سمت زمین و بر خورد آن با زمین گردد که در اینصورت تمام جانداران کره ی زمین نابود خواهند شد. در حالت دیگر ممکن است که باعث افزایش یا کاهش شعاع مدار گردش ماه به دور زمین گردد که آن نیز آثار زیست محیطی فراوانی بر زمین می گذارد. همچنین ممکن است باعث جابجایی مکانی قطب های مغناطیسی ماه گردد، چراکه هسته ی ماه متشکل از آهن است و با دو نیم شدن آن، هر نیمه ی آن دارای قطبهای مغناطیسی جداگانه خواهند شد و در صورت اتصال مجدد آندو، باز هم قطبهای مغناطیسی به حالت اولیه خود باز نخواهند گشت. همچنین این واقعه بطور قطع و یقین، باعث تغییر زاویه ی انحراف از محور زمین خواهد شد که آن نیز عواقب وخیمی در تعادل فصول و جو و محیط زیست زمین میگذارد. البته وقوع هر یک از این حالات مختلف، بستگی به این دارد که جهت و میزان نیروی وارد بر ماه برای شکافتن و اتصال مجدد آن و نحوه ی انجام اینکار چگونه باشد.

خلاصه ی کلام اینکه اگر چنین واقعه ای در 1400 سال پیش رخ میداد، خود آن واقعه، علت وقوع یکسری تغییرات عظیم و گسترده ی نجومی و فیزیکی و زیستی بر زمین و ماه میشد که حتی امروزه نیز میتوانستیم به مدد علم، آثار آنرا بررسی نماییم (البته اگر باعث نابودی حیات روی زمین نمیشد!). در صورتیکه شاهدیم علم امروزی، هیچگونه آثاری از دو نیمه شدن ماه گزارش نکرده است و غیر ممکن است که آثار چنین واقعه ی شگرفی از دید علم نجوم پنهان مانده باشد. در اینمورد کافی است بدانیم که هم اکنون علم قادر است وقایع نجومی هزاران و بلکه میلیون ها و میلیاردها سال قبل را بازگو نمایند، همچنانکه جزئیات ثانیه های نخستین پس از بیگ بنگ در 15 میلیارد سال قبل، امروزه مورد بررسی است. بنابراین هرگز پذیرفته نیست که واقعه دو نیم شدن ماه (تنها به فاصله ی 1400 سال قبل) و تبعات گسترده ی آن از دید علم امروز پنهان مانده باشد.))

با مواردی که شما در ابتدای شبهه شماره 8 مطرح کرده اید ، بی اطلاعی شما از تعریف خدا و فرستاده اش و قدرت خدا و مسائل مربوط به دین تا چه حد تاسف برانگیز است.

حرفی را که شما میزنید ، کفار قریش هم به نحوی دیگر مطرح کردند، آنها میگفتند : چگونه ممکن است بعد از اینکه مردیم و استخوانها پوسیده شد ، دوباره زنده شویم و تمام بدن بازسازی شود. که خداوند جواب میدهد : به خلقت اولین خود فکر کنید که چگونه شمارا آفریدم. و علم ژنتیک امروز به آن رسیده است.

اولا که همان خدایی که به اذن خود ماه را می شکافد ، همان خدا دوباره قادر به چسپاندن دو تکه آن به همدیگر مثل روز اول است

ثانیا از کجا میدانید مدار زمین و ماه و ... که امروز جریان دارد ، همان فرمولهای قبل از شق القمر است؟!!!

و....

 

((متاسفانه در این زمینه برخی افراد ناآگاه از علوم و افراد متعصب دینی که تلاش میکنند به هر نحو ممکن عقاید دینی خود را حفظ نمایند، چشم بر تمام وقایع و شواهد علمی بسته و گاهگداری شایعات مضحکی را منتشر میکنند. زمانی گفته میشود که یک فضانورد در سفر به ماه، شکافی در ماه مشاهده نموده است(!) که بصورت یک کمربند، سرتاسر ماه را در بر گرفته است. و میگویند که این شکاف، محل دو نیم شدن ماه است!

بار دیگر بدون مدرک موثق، میگویند که دانشمندان ناسا در اینمورد گزارشی علمی تهیه نموده و در آن ثابت نموده اند که ماه در گذشته، به دو نیم شده است! و آنقدر آنرا تکرار میکنند که خودشان هم این اباطیل را باور میکنند. درصورتیکه هیچگونه سند و مدرک و گزارشی در اینباره در ناسا وجود ندارد.

تمام این گزارشات، بجز شایعاتی عامیانه و بی ارزش چیز دیگری نبوده و هیچگونه پشتوانه ی علمی ندارند. بطوریکه با اندک پیگیری آنها، بی اساس بودن این دسته از گزارشات هویدا میشود. آنچه که مسلم است، بر سطح ماه چند نوع دره و شکاف و بریدگی (
rille) با اشکال مختلف وجود دارد که دلایل مختلفی نظیر حرکت مواد مذاب و ایجاد شیارهای مستقیم کانال مانند بر سطح ماه، فعالیت های زیر زمینی و وقوع رانش سطح ماه و شکافت پوسته ی آن بشکل دره و ایجاد دیواره و برخورد شهاب سنگ ها و ... دارند.))

از اینجا ببعد مواردی را که مطرح میکنید ، مربوط به افراد این عصر و زمان میشود، عصر آزادی گفتار و اندیشه است و هرکس میتواند حرف خود را بزند، حتی اگر حرفش گوسفندی را به خنده بیاورد.

میتواند حرفهایشان درست باشد یا اینکه اشتباه باشد. بعنوان مثال اگر عصر آزادی نبود ، کسی به شما اجازه نمی داد که اینگونه گستاخانه مطالبی جاهلانه و مضحک بنویسید و به زعم خودتان موضوعی را رد یا انکار کنید.

و اما در مورد عکسهایی که شما در مطلب تان آورده اید ، من اظهار نظری نمیکنم. چون اطلاعاتم در این زمینه کافی نیست و مثلا شما ندانسته نمی بافم.

میتواند این عکسها درست باشد و شما دروغ میگویید ، یا اینکه این عکسها دورغ باشد و عده ای با انتصاب این عکسها به این واقعه ، میخواهند وسیله ای برای رد کردن آن و حربه ای برای منحرف کردن مسلمانان بدست بیاورند اما آنچه که واضح و قطعیت دارد مطلبی است که در روزنامه همشهری چاپ شده و به شرح زیر می باشد :

شق القمر در نگاه ناسا

سازمان فضانوردی " ناسا " به دو نیم شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو نیمه به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن " چاپ آمریکا به نقل از یک محقق اردنی علوم فلکی در این زمینه نوشت: سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به 1400 سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اکرم (ص) به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.

روزنامه جمهوری اسلامی شماره 7608

  23مهر 1384 ص 5 در تاریخ

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=97201

 

در سطح ماه طوفانهایی اتفاق میفتد که سرعت آن بسیار بیشتر از کره ی زمین است و میتواند محل انشقاق را پوشانده باشد ، یا اینکه وقتی ماه دو نیم شده ، دوباره به هم بچسبد و اثر بسیار واضحی برجای نگذارد. اما چیزی که واضح است اینست که شواهدی مطمئنا باقی مانده و زمانی که انسان شناخت بیشتری از ماه پیدا کند و آن را کشف کند ، امیدوارم شما زنده باشید و از پندار غلط تان توبه کنید.

در حقیقت معجزه ی شق القمر هیچ شکی نیست و اثبات آنرا نیز در این مقاله آوردم اما در صحت عکسهایی که در اینترنت در این مورد پخش میشود جای شک است

مسئله ی دیگری که در این باب وجود دارد ، اینست که علم فضا فعلا در دست مسلمین نیست که بتوانند کاوش کاملی روی ماه انجام بدهند تا این موضوع را ثابت کنند

اما چیزی که واضح و مبرهن است ، اینکه حقیقت تا ابد مخفی نخواهد ماند و شواهد علمی آن از فضا و ماه روشن خواهد شد.

و اما تعدادی از معجزات پیامبر گرامی اسلام ، حضرت محمد (ص) :



چند فقره از معجزات پيامبر اسلام را؛ خود قرآن بطور صريح متذکر است. از جمله:

سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي التي بارکنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير.


منزه است آن خدائيکه بنده خود را در شبي از مسجد الحرام به مسجدالقصي برد، براي آنکه آيات خود را به او بنماياند.





تا اينجا که در کمال صراحت‏ يک سفر غير عادي جسماني را براي رسول الله نقل مي‏کند. آيا اين معجزه نيست؟

در زمانيکه مرکب تندرو آن روز شتر بوده و جت و جمبوجت نبوده است. رسول الله از مسجد الحرام به فلسطين در شبي سفر کند!! بغير از معجزه چگونه مي‏شود توجيه کرد؟!
وقتي اين آيه نازل شد کفار قريش گفتند تو چه دليلي داري بر اين مطلب که در آن شب سير کردي؟

رسول الله در جواب آنان خصوصيات قافله‏اي که از شام به مکه مي‏آمد نقل کرد؛ که در فلان جا اطراق کرده بودند و چنين و چنان با يکديگر گفتگو مي‏نمودند. و بر کفار قريش معلوم شد که او از کنار قافله گذشته است.

 

اخبار پیامبر (ص) از غیب

قرآن كريم، گزارش اَخبار غيبي حضرت مسيح (عليه‌السلام) را در رديف معجزات خويش دانسته، مي‌فرمايد: "...و أُنبّئكم بما تأكلون و ما تدّخرون في بيوتكم إنّفي ذلك لَا ية لكم إن كنتم مؤمنين" سوره‌ي‌ آل‌عمران، آيه‌ي‌ 49؛ من (عيسي) از جانب پروردگارتان برايتان معجزه‌اي آورده‌ام. من از جنسِ گِل براي شما چيزي به شكل پرنده مي‌سازم، آن‌گاه در او مي‌دمم.
پس، به اِذن خدا پرنده‌اي مي‌شود و به اذن خدا نابيناي مادرزاد و پيس را بهبود مي‌بخشم و مردگان را زنده مي‌كنم و شما را از آنچه مي‌خوريد و در خانه‌يتان ذخيره مي‌كنيد، خبر مي‌دهم. مسلّماً در اين معجزات براي شما عبرت است؛ اگر مؤمن باشيد.

قرآن كريم درباره‌ي‌ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيش از چهل معجزه و اِخبار از غيب نقل كرده است. شيخ "حرّ عاملي (رحمه‌الله)" پس از بيان اين آيات، تعداد هفتصد و بيست حديث از كلمات و سخنان پيامبر از غيب نقل كرده، در پايان افزوده است:
"ابن شهر آشوب" در كتاب مناقب احاديث فراواني درباره‌ي‌ اجابت دعاهاي پيامبر و گزارش‌هاي او از رؤيا، از سخن گفتن با جمادات و كلام حيوانات و گفتار او از غيب و معجزات كرداري او و آنچه از حيوانات و جماداتْ پس از وفات او (صلي الله عليه و آله و سلم) به وقوع پيوست و...

خاطرنشان ساخته و افزوده است: معجزات پيامبر را هيچ كس ديگر جز خود او نداشته است، چنان‌كه "قطب راوندي" براي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) چهارهزار و چهار صد و چهل عدد قايل شده و مقدار سه هزار عدد آن‌ها را نام برده است.

 

به طور کلی معجزاتی که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ظاهر شد در چند مرحله ظاهر شده است:

نخست معجزاتی است که در بدو تولد ایشان رخ داد مانند فرو ریختن ایوان مدائن و تخت کسری و...

بخش دوم معجزاتی است که در هنگام کودکی تا زمان نبوت از آن حضرت ثبت شده است:

بخش سوم : معجزاتی است که از ابتدای بعثت تا پایان عمر شریف آن حضرت (صلّی الله علیه و آله) رخ داد

بخش چهارم : معجزاتی که بعد از وفات آن حضرت تجلی نمود.

که تعداد این معجزات را ۴۴۴۰ مورد عنوان کرده اند که به طور کلی در سه نوع معجزه می توان به آن اشاره کرد!

معجزات نوع اول

مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان و غیر ذلك  

معجزات نوع دوم

معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سـنـگ و درخـت بـر آن حـضـرت و حـركـت كـردن درخـت بـه امـر آن حـضـرت و تـسـبـیـح سـنـگـریـزه در دسـت آن حـضـرت و حـنـیـن جذع و شـمـشـیـر شـدن چـوب بـراى عـُكـّاشـه در بـَدْر و براى عـبـداللّه بـن جـَحـْش در اُحـُد و شـمـشـیـر شـدن بـرگ نـخـل بـراى ابـودُجـانـه بـه مـعـجزه آن حضرت و فرو رفتن دستهاى اسب سـُراقـه بـر زمـیـن در وقـتـى كـه بـه دنـبـال آن حـضـرت رفـت در اوّل هجرت و غیر ذلك.

معجرات نوع سوم

مـعجزات آن حضرت است در زنده كردن مردگان و شفاى بیماران و معجزاتى كه از اعضاى شریفه آن حضرت به ظهور آمده مانند خوب شدن درد چشم امیرالمؤ منین علیه السـّلام بـه بـركـت آب دهـان مـبـارك آن حـضرت كه بر آن مالیده و زنده كردن آهوئى كه گوشت آن را میل فرموده و زنده كردن بزغاله مرد انصارى را كه آن حضرت را میهمان كرده بـود بـه آن و

تـكـلّم فـاطـمـه بـنت اَسَد ـ رضى اللّه عنهما ـ با آن حضرت در قبر و زنده كـردن آن حـضرت آن جوان انصارى را كه مادر كور پیرى داشت و شفا یافتن زخم سلمة بن الا كوع كه در خیبر یافته بود به بركت آن حضرت و ملتئم و خوب شدن دست بریده معاذ بن عفرا و پاى محمّد بن مسلمة و پاى عبداللّه عتیك و چشم قتاده كه از حدقه بیرون آمده بود به بركت آن حضرت و سیر كردن آن حضرت چندین هزار كس را از چند دانه خرما و سیراب كردن جماعتى را با اسبان و شترانشان از آبى كه از بین انگشتان مباركش جوشید الى غیر ذلك.(منتهی الامال شیخ عباس قمی)و...

در روایتی از امام صادق (ع) ۱۰ معجزه‌ای که هنگام ولادت پیامبر اکرم (ص) آشکار شد، نقل شده است که از جمله آنان می‌توان به محروم شدن ابلیس از ورود به آسمان‌های هفتگانه، شکستن تمامی بت‌ها در بتکده، شکستن ایوان کسری، روان شدن آب در سرزمین خشک سماوه، خاموش شدن آتشکده فارس پس از هزار سال و... اشاره کرد.

آرامش و وقار و سیمای متفکر «محمد» از زمان نوجوانی در بین همسن و سال‌هایش کاملا مشخص بود. به قدری ابوطالب او را دوست داشت که همیشه می‌خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی او را آزار دهد. در سن ۱۲سالگی بود که عمویش ابوطالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد.

در همین سفر در محلی به نام «بصری» که از نواحی شام (سوریه فعلی) بود، ابوطالب به راهبی مسیحی که نام وی «بحیرا» بود برخورد کرد و او از روی نشانه‌هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود، با اطمینان دریافت که این کودک‌‌ همان پیغمبر آخرالزمان است و به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان به ویژه یهودیان نگاهبانی کند، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت

.

گفت و شنود درختان

در نهج البلاغه آمده است: روزی پیامبر(ص) برای ایجاد انگیزه گرایش به اسلام در یکی از افراد قریش، در برابر دیدگان او درختی رامخاطب قرار داد. درخت از جای خود حرکت کرد و نزد پیامبر(ص) ایستاد و سپس به دستور پیامبر(ص) به جای اولیه خود بازگشت.[ شرح نهج البلاغه، ابن ابی‏الحدید، ج 13، ص‏214]
در واقعه ‏ای دیگر، درختی به رسالت پیامبر اسلام(ص) گواهی داد.[ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، قاضی عیاض، ج 1، ص 298]

این دو معجزه نیز مورد اتفاق علمای شیعه و اهل سنت است و در کتاب‏های متعدد آن‏ها به چشم می‏خورد. البته گفت و گو و فرمانبری جمادات، گیاهان و حیوانات در زندگانی پیامبران گذشته نیز سابقه داشته است. چنان که «هدهد» و دیگر حیوانات از حضرت سلیمان فرمانبری داشتند.[سوره نمل آیه 20] چهار پرنده کوبیده شده نیز به فراخوان حضرت ابراهیم(ع) پاسخ مثبت دادند و پرواز کنان به سوی او شتافتند: « قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیرْ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ جَبَلٍ مِّنهْنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیًا؛[سوره بقره آیه 260] [خداوند] فرمود:[ای ابراهیم‏] پس چهار پرنده برگیرد و آن‏ها را پیش خود ریزریزگردان، سپس بر هر کوهی پاره‏ای از آن‏ها قرار بده؛ آنگاه به سوی تو می‏آیند.»

 

سخن گفتن سوسمارباپیامبراسلام

قطب راوندی که۳۰۰سال پس ازمرگش جسمش هنوزتازه ومعطربوده ودرحرم حضرت معصومه دفن است درالخراءج نقل میکند:

پیامبراکرم درمیان اصحاب خودبودندکه عربی بیابانی واردشدوبه همراه خودسوسماری داشت که آن رازیرلباسش پنهان کرده بود.عرب درحالی که به پیامبراشاره می کردگفت:این کیست؟گفتندرسول خدااست!گفت:به لات وعزی قسم باهیچ کس به اندازه ی تودشمنی ندارم!اگرازترس این نبودکه قوم من مراعجول وشتاب زده بنامنددرکشتن توعجله میکردم!پیامبرفرمود:توراچه چیزوادارکرده که چنین بگویی؟ایمان به خداوندبیاور!

گفت:من ایمان نمی آورم تااینکه این سوسمارایمان بیاوردوآن راازآستین رهاکرد.رسول خداسوسمارراصدازدند...واوبه زبان عربی به گونه ای که همه ی حاضرین شنیدندجواب داد:بلی قربان شماشوم چه میفرماییدای کسی که زینت بخش عرصه قیامت وآنهاکه واردآن عرصه می شوندهستی.فرمود:ای سوسمارچه کسی راعبادت می کنی؟گفت:کسی که عرش اودرآسمان وسلطنت اودرزمین عجاعب اودردریاورحمتش دربهشت وعذابش درآتش است.فرمود:ای سوسماربگومن کیستم؟

گفت:فرستاده ی پروردگارجهانیان وآخرین پیامبری هرکس توراتصدیق کندوبه رسالت تواعتراف کندرستگاروسعادتمنداست وکسی که توراتکذیب کندزیانکاراست.عرب گفت:هیچ دلیل وبرهانی بالاترازدیدن نیست.نزدتوآمدم درحالی که بیشترازهمه باتودشمن بودم ولی اکنون توراازخودم وفرزندانم بیشتردوست دارم.بعدگفت:شهادت میدهم که خدایی جزخدای یگانه نیست وهماناتوفرستاده ی خداهستی.آنگاه بسوی قوم خودبازگشت.

اوازقبیله ی بنی سلیم بودووقتی حکایت خودرابرای آنهابازگوکردباشنیدن آن هزارنفرازآنهامسلمان شدندکه زمان پیامبرجمعییت زیادی بود.

پیامبر (ص) و شفاى چشم‏

در یكى از جنگها، چشم یكى از یاران پیامبر آسیب دید، بحدى كه به صورتش افتاد. به حضور حضرت آمد و استغاثه كرد. رسول خدا - صلّى اللَّه علیه و آله- چشمش را سر جایش گذاشت و چشم آن مرد در آن حال، شفا یافت. و روشنایى و تیز بینیش بیشتر شد.

گم شدن شتر رسول خدا

روزى شتر رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- گم شد. منافقین طعنه زدند و گفتند: او ما را از اسرار آسمانها خبر مى‏دهد ولى نمى‏داند شترش كجاست. وقتى این سخن طعن آمیز، به گوش پیامبر رسید، فرمود: تمام اخبارى كه از آسمانها مى‏گویم از طرف خداست و خدا مرا به همه اسرار آگاه كرده است.

سپس جاى شتر را به آنها نشان داد و فرمود: «افسارش به درختى گیر كرده است» رفتند و شتر را در همان حالى كه پیامبر فرموده بود یافتند.

وفرمود: «خدایا باران را به حوالى مدینه فرود آور، نه خودمدینه

از حضرت علی علیه السّلام نقل شده: در مدینه باران سختى بارید، مردم به پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- پناه آوردند و از او خواستند تا دعا كند. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: «خدایا باران را به حوالى مدینه فرود آور، نه خود مدینه». تمام ابرها به اطراف مدینه كشیده شدند و از خود مدینه باران قطع شد.

معجزه پیامبراسلام حضرت محمد(ص)درمنزل جابرموقع تقسیم غذا

جابر بن عبدالله انصاری می گوید:

در جنگ خندق همان طور که من وچند نفر دیگر مشغول کندن قستمی از خندق بودیم به سنگ بزرگی رسیدیم که شکستن آن ممکن نبود و کلنگ در آن اثر نمی کرد.
اصحاب، مرا خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند. من دیدم پیامبر از شدت گرسنگی سنگ بر شکم مبارک بسته و از شدت خستگی به پشت خوابیده است. عرض کردم به سنگ بزرگی رسیده ایم. پیامبر فوراً برخاست، کمی آب روی صخره پاشید و با کلنگ یک ضربه در وسط آن زد. برقی از سنگ جهید، سپس ضربه دوم را زد و برق دیگری جهید و با ضربه سوم، آن سنگ عظیم شکست.
من در منزلم گوسفندی داشتم و یک من جو. رفتم به همسرم گفتم:« رسول خدا را دیدم که از شدت گرسنگی سنگ بر شکم مبارک خود بسته بود. این گوسفند را سر ببر و غذایی درست کن و با جوها نان بپز تا من رسول خدا را برای ناهار دعوت کنم.»
بعد نزد رسول خدا رفتم و ایشان را دعوت کردم. رسول خدا فرمود:« با هر کس که دوست دارم بیایم یا به تنهایی؟»
خجالت کشیدم بگویم به تنهایی. خیال کردم مقصود پیامبر، علی علیه السلام است و می خواهد او را هم همراه خود بیاورد؛ لذا عرض کردم:« بله، با هر کس که دوست دارید تشریف بیاورید.»
بعد از آماده شدن غذا، رفتم به رسول خدا خبر دادم که تشریف بیاورد. در این هنگام پیامبر بالای خندق ایستاد و با صدای بسیار بلند فرمود:«ای مسلمین، دعوت جابر به ناهار را اجابت کنید.»
همه‌ی مهاجرین و انصار از خندق بیرون آمدند و همراه رسول خدا به راه افتادند. رسول خدا به هر کس در راه می رسید، می فرمود:« دعوت جابر را اجابت کن.»
من به سوی خانه دویدم و به عیالم گفتم رسول خدا همه‌ی مسلمان‌ها را به خانه ما دعوت کرد.
عیالم گفت:« آیا به رسول خدا گفته ای ما چقدر غذا درست کرده ایم؟»
گفتم:« بله.»
عیالم مرا تسلی داد و گفت:« پیامبر، خود بهتر می داند که چه می کند.»
رسول خدا و علی علیه السلام وارد شدند و دستور دادند مسلمان‌ها خارج از منزل بنشیند. سپس نگاهی به تنور نان و نگاهی به دیگ غذا کرد و به عیالم فرمود تو از تنور نان بده. پیامبر با علی علیه السلام نان‌ها را در کاسه بزرگی خرد می کردند و مسلمان‌ها ده نفر ده نفر می آمدند و غذایشان را می‌گرفتند.
پیامبر به من می فرمود:« ای جابر کِتف گوسفند بده.»
عیالم هر چه نان درمی آورد باز وقتی بر سر تنور می رفت می دید جای آن نان دیگری است. من هم سه کتف از دیگ درآوردم. اما باز رسول خدا می‌فرمود:« کتف بده.»
گفتم:« یا رسول الله، مگر یک گوسفند چند کتف دارد؟ من تا به حال به جای دو کتف سه تا داده ام.»
رسول خدا فرمود:« اگر ساکت بودی همه کتف می خوردند.»
به هرحال همگی مسلمین خوردند و سیر شدند ولی تنور همچنان پر از نان بود و دیگ پر از غذا، و ما چندین روز از آن می‌خوردیم.
منابع:
بحار الانوار، ج 18، ص 32.

معجزه جوشیدن آب ازلای انگشتان مبارک پیامبراسلام

جابر بن عبدالله گفت:

با رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در سفرى بودم . رسول آب خواست . گفتند: يا رسول الله ! با ما آب نمانده است . در مشكى قطره اى آب است كه يك جرعه بيش نباشد. گفت : آن را و كاسه اى بزرگ بياوريد. آنراآوردیم. رسول صلى الله عليه و آله و سلم دستهاى مبارك در كاسه نهاد و انگشتان را از هم باز كرد و گفت : يا جابر! بسم الله بگو و از آن آب قطره اى در كاسه بريز. جابر گفت : از آن آب در كاسه ريختم . آب از ميان انگشتان رسول مى جوشيد تا كاسه پر آب شد. رسول گفت : آب بياشاميد و برداريد آنچه مى خواهيد. مردمان آمدند و آب مى آشاميدند و آنچه مى خواستند، بر مى داشتند تا همه سيراب شدند. رسول دست از كاسه برآورد. كاسه همچنان پر آب بود.

از كتاب مصابيح القلوب

یک معجزه ی دیگرپیامبراسلام

روزی ابو جهل که دشمن سر سخت پیامبر بود گفت:من محمد (ص)را می کشم اگر چه بهایش کشته شدنم باشداطرافیان ابو جهل گفتند:تو خدمت به ما خواهی کرد وهمیشه به یاد تو خواهیم بود.

ابو جهل گفت :او در کنار کعبه زیاد سجده میکند هرگاه سجده کرد با سنگی بزرگ سر او را خواهم شکست پیامبر وارد مسجد الحرام شد و۷مرتبه دور کعبه طواف نمود آنگاه شروع به نماز کرد ونماز طولانی گزارد وسر به سجد معبود گذاشت وآن راطول داد.

ابو جهل سنگی برداشته وبه سمت سر مبارک حضرت آمد هنگامی که به حضرت نزدیک شد ناگاه متوجه شد که حیوان قوی جثه ای در حالی که دهانش را بازکرده ازطرف پیامبرخدا به طرف اوحمله وراست ابوجهل آنچنان ترسیدودستش لرزیدسنگ ازدستش رهاشد وروی پایش افتادوآن راشکست واوبارنگ پریده وپای خون آلود درحالی که عرق ازچهره آش سرا زیر بود نزد دوستانش برگشت.آنها گفتند چه شده تا به حال تو را مثل امروزوحشت زده ندیده ایم ابوجهل گفت: وای بر شما وماجرارا برای آنها تعریف کرد.

شفاى مرض جذام‏

شخصى از قبیله جهینه مبتلا به جذام شده بود. حضور پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- رسید و از آن حضرت شفا خواست. حضرت ظرف آبى را طلبید و از آب دهانش در آن ریخت و به آن شخص فرمود: «به بدنت بمال» آن شخص به دستور حضرت، عمل كرد و از آن مرض، خلاصى یافت‏.

معجزه حضرت محمد(ص)دردفاع ازمظلوم

يك نفر شتر به ابوجهل كه آن روز از قدرت و نفوذ فوق العاده اى برخوردار بود به نسيه فروخت ، ابوجهل در پرداخت ثمن آن مماطله مى كرد و هر بار كه مرد بيچاره براى وصول طلب خود مراجعه مى كرد با بى اعتنايى او مواجه مى گشت و نتيجه اى نمى گرفت.
يكى از فرومايگان ، به تمسخر از مرد طلبكار پرسيد : دنبال كه مى گردى و چه حاجتى دارى ؟
گفت : از عمرو بن هشام يعنى ابوجهل بابت فروش شتر طلبكارم (و او از پرداخت وجه آن امتناع مى كند.)
گفت : در اين شهر مردى هست كه از مظلومان دفاع مى كند. اگر بخواهى او را به تو نشان دهم.
گفت : آرى (سپاسگزار خواهم شد.)
مسخره چى پست (كه قصد توهين و تحقير رسول خدا (ص) را داشت) شخص پيامبر را از دور ، به او نماياند و گفت : (او محمد است) و ابوجهل از وى حرف شنوى دارد ! برو و از وى يارى بخواه.

او بخوبى مى دانست ابوجهل دشمن سرسخت پيامبر است و اين در حالى بود كه بارها گفته است :
اى كاش روزى فرا رسد و محمد (ص) خواهشى از من داشته باشد ، آن وقت خواهد ديد كه چگونه او را بازيچه خود قرار دهم و دست رد بر سينه اش كوبم !

مرد بيچاره (كه فكر مى كرد پشت و پناهى در اين شهر يافته است و به راستى حرف محمد نزد ابوجهل بها و ارزش دارد) خـــود را بـه پيامبر رسانيد و حاجت خود را بيان كرد و گفت : محمد ! شنيده ام ميان تو و ابوجهل رفاقت و صداقت برقرار است. اگر ممكن است بين ما وساطت كنى و پولى كه از او طلب دارم بستانى ؟
رسول خدا (ص) (بى درنگ) برخاست و همراه وى به خانه ابوجهل رفت و از او خواست كه هر چه زودتر طلب آن مرد را بپردازد !
( كنيه ابوجهل از همان روز توسط پيامبر خدا (ص) بر وى اطلاق شد)
ابوجهل پذيرفت و با سرعت رفت و بدهى خود را تمام و كمال آورد و تقديم كرد !
دوستانش (كه شاهد ماجرا بودند و انتظار چنين چيزى را نداشتند) به وى گفتند :
معلوم مى شود كه از محمد ترسيدى ؟ (تو كه آرزوى چنين روزى را در دل داشتى چه شد كه با اين سرعت تسليم وى شدى ؟)
ابوجـهل گـفت : هنگامى كه محمد به طرف من آمد ديدم در سمت راست او مردانى مجهز به سرنيزه و همگى گوش به فرمان او ايستاده اند در سمت چپ او دو اژدهاى بزرگ دهان گشوده اند و دندانهايشان را به هم مى سايند و از چشمانشان لهيب آتش زبانه مى كشد. ديدم اگر بخواهم امتناع كنم ، يا توسط آن مردان جنگجو شكمم دريده خواهد شد و يا اينكه طعمه آن دو اژدها خواهم شد.
(اين بود كه تسليم شدم و به خواسته او گردن نهادم)

منابع :احتجاج ، ص 323؛ بحار، ج 17، ص 284؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1، ص 172 (به اختصار)



ناگفته نماند، کتاب‏های تفسیری، روایی و تاریخی، بیش از سه هزار مورد از معجزات و کرامات رسول اکرم(ص) را ثبت کرده ‏اند و عده ای از مفسرین و مورخین 4440معجزه برای پیامبر شمرده اند که بدلیل کمبود وقت مخاطبین عزیز را به کتابهای زیر ارجاع میدهم :

تاریخ طبری

التصوير الفني في القرآن نوشته سید قطب

و تمامی کتب تاریخی اسلام

 

ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون
بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالي هستند كه انديشه نمي‏كنند (22) سوره انفال

 

 

 

                                                                              حمید عزیزی

                                                                              19.6.1391

                 azizihashemi@gmail.com

www.azizihashemi.blogfa.com

 از تمامی خوانندگان گرامی تقاضا دارم تا نظرات خود را از طریق ایمیل فوق با ما در میان بگذارند

 

برای دانلود متن کامل این مطلب با فرمت PDF  روی لینک زیر کلیک کنید

http://s1.picofile.com/file/7496249244/Shaqqol_Qamar.pdf.html

اضافه کردن نظر

وارد کردن نام الزامی نیست

Web Analytics